آیا می دانید که؟

آیا میدانستید که طولانی ترین لباس عروس دنیا به طول ۱۰ متر است ؟

آیا میدانستید که روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است ؟

آیا میدانستید که جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن شیشه و چاپگرهای لیزری را زنان اختراع کردند ؟

آیا میدانستید که تمامی خرس‌های قطبی چپ ‌دست هستند ؟

آیا میدانستید که فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند ؟

آیا میدانستید که بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها میترسند که نمیتوانند آنها را بکشند ؟

آیا میدانستید که مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود سقوط میکند ؟

حتمان ادامه مطلب را بخونیید جالبه

ادامه نوشته

مشکل اصلی در روابط دختر و پسر

 

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار

وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی

دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند...

از مشکلات و آسیب های دوستی دختر و پسر قبلا برایتان زیاد گفته ایم. اما این بار شاید بد نباشد نگاه متفاوت

تری به این مساله بیندازیم. این که دخترها درباره دوستی با یک پسر چه فکری می کنند و این دوستی از نگاه

پسران چه شکلی دارد.

دخترها تصور می‌کنند دیدگاه پسرها همانند آنها است و همین‌طور بالعکس. اساس روابط دوستی، شناختن

دیدگاه‌ها و طرز فکر جنس مخالف در رو‌به‌رو ‌شدن با وقایع و اتفاقات است، تا بتوان از این تجربه در زندگی

مشترک استفاده کرد. اما این یک اصل گم‌شده در روابط دوستی دختران و پسران است. دختران تصور می‌کنند

پسران تشنه احساسات هستند و پسران نیز تصور می‌کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند.

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار

وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی

دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند و تا زمانی که طرفشان پاسخ‌گوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد.

اما هر زمان که طرفشان از رابطه جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر می‌کند یا مدام بهانه‌گیری

می‌کند یا آن رابطه را برهم می‌زند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مضرات چای

 چند واقعيت تلخ در مورد چای


1-  بوته چای جزو معدود گياهانی است که به دليل وجود سموم فراوان در بافت آن، در طبيعت هيچ آفت جدی

به جز انسان ندارد! مزارع اين گياه نياز به سمپاشی ندارند و هيچ چرنده، پرنده، حشره و ... به آن نزديک نمی

شود. اگر در بين علوفه چهارپايان (هر نوع که باشند) حتی کمی برگ چای باشد، حيوان به محض جويدن آنها را

از دهانش بيرون می ريزد!

2- در بسياری از مناطق کشاورزی، براي آن که احشام و ساير حيوانات به مزارع و کشتزارهای مختلف نزديک

نشده و زراعت را خراب نکنند، اطراف آنها را بوته چای می کارند. حيوانات با مشاهده بوته چای به مزرعه نزديک

نمی شوند!

3-   اولين وارد کننده تخم اين گياه به ايران در اوايل دوره قاجار انگليسی ها بودند که با همکاری عناصر

خودفروخته اي در دربار قاجار، کشت اين گياه و نوشيدن دم کرده آن را در ايران رواج دادند. عکس العمل علماء و

حکماي سليم النفس آن دوران در برابر اين حرکت پليد استعماري شديد بود. در يکی از نامه هایی که به دربار

قاجار نوشته شده است آمده: «چرا می خواهيد گياهی را در ايران رواج دهيد که حتی الاغ ها از نزديک شدن

به مزارع آن خودداری می کنند! چای مولد سودا در بدن و سودا مقدمه سرطان است!». واقعيت آن است که

حکمای ايران زمين از چند هزار سال قبل با اين گياه آشنایی داشته و به خوبی می دانستند که اين گياه ارزش

غذایی نداشته، بلکه مصرف غير دارویی آن مضر است.

4-   موادی که در اصطلاح علم شيمی ساختار مولکولی حلقوی دارند (مواد آروماتيک) سرطان زا هستند. «پلی

فنول» يکی از مواد آروماتيک است که چای هم اين ماده را دارد. فنول چيست؟ فنول يک ماده دارای ترکيبات

حلقوی است که بر روی پوست، کبد و سيستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد. جالب اينجاست که قريب به

اتفاق مواد معطر شيميایی که در کارخانجات به چاي اضافه می کنند هم جزء مواد آروماتيک و سرطان زا

هستند! (گل بود به سبزه هم آراسته شد!!)

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مضرات الکل

تــمـام الـکل هـا دارای ایـن خواص می بـاشنـد:

الکل در دمای اتاق یک مایع شفاف میباشد.

چـگالی الکل از آب بیشتر بوده و سریـعتـر از آب تبخیر میگردد. این ویژگی الکل را تقـطیر پذیر میکند.

الکل بسهولت در آب حل میشود.

الکل قابل اشتعال میباشد.

روشهای تولید الکل متفاوت میباشد:

از تخمیر حبوبات و میوه ها (مانند آبجو)

از تقطیرحبوبات و میوه ها (مانند ودکا، ویسکی، جین)

از تـغـییر شـیمیایی در سوختـهای فسـیلی هـمچـون گاز، زغال سنگ و نفت ( الکل صنعتی)

از ترکیـب شیـمیـایی مـنوکســید کربن و هیدروژن (مانند متانول و الکل چوب)

الـکـل موجود در مشروبات الکلی از نوع اتیل الکل(اتانول) می بـاشد. مـیـزان اتـانـول در برخی مشروبات الکلی

این چنین است:

آبجو: 4 الی 6 درصد

شراب: 7 الی 15 درصد

شامپاین: % 8 الی 14 درصد

مشروبات الکلی تقطیر شده همچون جین، ودکا، ویسکی:40 الی 95 درصد

نحوه جذب الکل در بدن

پـس مـصرف الـکـل در حـدود 20 درصـد آن از طـریق معـده جذب شده و 80 درصد مابقی در روده کوچک جـذب

بـــدن میگردد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پسر فقیر

حتما بخون خیلی قشنگه.. پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر،


خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک

سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم

گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش

گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد

که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.پسرک شیر را سر

کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به

ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی

نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه

ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد.تا پیش از این او آماده شده بود

دست از تحصیل بکشد.سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.پزشکان

از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای

مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا

آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را

شناخت.مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات

زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.

روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود.او اطمینان داشت تا

پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله

ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر

هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد.پسرکی برای یک لیوان آب

در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از

چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در

قلبها و دستهای انسانها جریان دارد. آرزوتو از خدا بخواه، بعد آیه زیرو بخون:بسم الله

الرحمن والرحیم لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم.این پیاموبه 9نفربفرست آرزوت

برآورده میشه، باور نمیکردم واقعا قبول شد.اگه پاک کنی ونفرستی خدا آرزوتو قبول

نمیکنه.ساعتتو نگاه کن ببین 9دقیقه بعد یه اتفاق خوشحالت میکنه



توسط:ي ادم

فواید نوشابه در خانه داری

نکات خانه داری مفید - فواید نوشابه در خانه داری


برای نگه داری از گل ها، نرم کردن گوشت و چندین کار دیگر از نوشابه استفاده کنید!

١ - خاصیت اسیدی نوشابه به از بین بردن زنگ زدگی باتری خودرو منجر می شود. تقریبا تمامی نوشیدنی های

گازدار حاوی اسید کربنیک، لکه ها و رسوب های زنگ را از بین می برد. مقداری نوشابه روی باتری ریخته،

بگذارید مدتی بگذرد. سپس با یک پارچه خیس آن را تمیز کنید

2 - دیگر لازم نیست برای باز کردن پیچ و مهره های زنگ زده اذیت شوید. پارچه خیس شده در نوشابه را برای

چند دقیقه دور پیچ و مهره ها بگذارید. پیچ به راحتی باز می شود.

۳ - کاغذ آلومینیومی آغشته به نوشابه را روی لکه های زنگ در قسمت بدنه خودرو بمالید تا به راحتی از بین

برود.

۴ - برای نگه داری با طراوت و طولانی تر گل ها یک فنجان نوشابه را توی گلدان خالی کنید. قند موجود در

نوشابه طراوت، شادابی و عمر بیشتری به گل ها خواهد بخشید. در گلدان های شفاف می توانید از نوشابه

های بی رنگ مانند سون آپ یا اسپرایت استفاده کنید.

۵ - برای از بین بردن بو و کثیفی توالت، مقداری نوشابه روی کف بریزید و پس از یک ساعت شست وشو دهید.

۶ - برای باز کردن راه های لوله فاضلاب یک شیشه ٢ لیتری نوشابه توی چاه خالی کنید.

٧ - هر گاه آدامس به موهای شما چسبید، آن قسمت را با نوشابه خیس کنید و پس از چند دقیقه بشویید.

٨ - برای نرم کردن گوشت آن را در مقداری نوشابه بخوابانید و سپس بپزید.

٩ - برای تمیز و براق کردن سکه های معمولی آن ها را توی نوشابه بخوابانید.

١٠ - برای رفع لکه های روغن از روی موزائیک ابتدا مقداری خاک روی لکه ریخته، قدری بسایید. پس از جمع

کردن خاک، نوشابه روی آن قسمت بریزید و بگذارید ٢٠ دقیقه بماند. در انتها با مخلوطی از یک چهارم پیمانه

مواد شوینده و یک چهارم پیمانه سفید کننده حل شده توی یک گالن آب، قسمت مذکور را شست وشو دهید.



برگرفته از روزنامه خراسان

منبع :khanehdar.akairan  .  com

مضرات نوشابه

امـروزه مصرف نوشابه هاي گازدار بطور فزاينده در ميان مـردم دنیا بخصوص ایرانیان که رکورددار مصرف این ماده

هستند رایج گرديده است. اما آيـا مـصـرف كنـنـدگان از مـضرات اين نوشابه هاي رنگارنگ با خبرند؟

پــژوهشگران مضرات مصرف نوشابه هاي گازدار را چـنـيـن ميشمارند:


1- پـوسيدگي دندانها: تمام نوشابه هاي گازدار خاصيت اســيدي داشته و سبب فرسايش ميناي دندانها

ميگردند.


همچنين ميزان قند بالاي اين گـونه مـحــصولات پوسيدگيدندانها را تسريع ميكنند.


2- چاقي: نوشابه هاي گازدار عمدتا از آب تصفيه شده، افزودنيهاي مصنوعي و شكر تصفيه شده تهيه ميگردند.

بنابراين فاقد هرگونه ارزش تغذيه اي بوده و تنها به خاطر ميزان قند بالايشان داراي كالري زيادي ميباشند كه

سبب چاقي در فرد مصرف كننده ميگردند. در نوشابه هاي رژيمي نيز جاي شكر معمولي از آسپارتام استفاده

ميكنند كه در ضمن آنكه يك ماده اشتها آور ميباشد براي سلامتي نيز مضر بوده و مصـرف آن ميگرن، سرگيجه و

كاهش توان حافظه را بدنبال دارد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ميرزا طاهر تنكابني وتيمورتاش....

مرحوم ميرزا طاهر تنكابني ازافراد موحد وخوشنام تهران بود.

روزي درسرچشمه تهران جلو يك مغازه نشسته بود .تيمورتاش معروف هم با گروهي از همرامانش از آنجا عبور

مي كرد .درجلو ميرزا طاهر توقفي كرد وبعد از احوال پرسي رو به ميرزا طاهر گفت :

ميرزا طا هر ! من با هزار ويك دليل ثا بت مي كنم كه خداوجود ندارد (استغفرالله)...

ميرزا طاهر خيلي خونسرد وآرام درجواب او گفت:

به خودت زحمت نده. من خودم با يك دليل ثابت مي كنم خدايي وجودندارد ؟!
تيمورتاش گفت : آن دليل چيست ؟؟ميرزا گفت :

وجود آدم خبيثي مثل تو ! زيرا اگر خدايي وجود داشت ،تو ناپاك درروي زمين نبودي!

(مرحوم بازرگان سال 1357)


 

منبع :وبلاگ 24

سیگار، دشمنی با لباس سفید و زیبا

سیگار با قلبتان نمی سازد

سیگار کشیدن مضر است، نه تنها به دلیل وجود رابطه بین سیگار و سرطان ریه، بلکه به این دلیل که مصرف

سیگار در بالای فهرست عوامل خطرزای بیماری قلبی‌عروقی قرار دارد. اگر سیگار مصرف کنید، خطر حمله قلبی

یا سکته مغزی در شما دو برابر افراد غیر سیگاری خواهد شد. این خطر با افزایش تعداد سیگارهای مصرفی در

روز بیشتر می‌شود.

افراد سیگاری که یک بار دچار حمله قلبی شده‌اند، نسبت به افراد غیر سیگاری احتمال بیشتری دارد که دچار

مرگ ناگهانی شوند.

مصرف سیگار موجب می‌شود غدد فوق کلیه، هورمونی ترشح کنند که به طور موقت فشار خون شما را افزایش

داده و موجب می‌شود قلبتان بیشتر کار کند.

علاوه بر این، سیگار مقدار اکسیژن در دسترس قلب را کاهش می‌دهد، بنابراین کشیدن هر عدد سیگار، یک

فشار اندک و در عین حال غیر ضروری را روی قلب و عروق خونی شما وارد می‌کند.

همچنین میزان رسوبات چربی موجود در سرخرگ‌ها (آترواسکلروز) در افراد سیگاری بیشتر از غیرسیگاری‌هاست،

زیرا سیگار موجب تجمع سلول‌های خونی خاصی به نام پلاکت می‌شود که ته‌نشین شدن کلسترول در سرخرگ

را تحریک می‌کنند. از آنجا که فرآیند یاد شده هم به وسیله فشار خون بالا و هم با مصرف سیگار تسریع

می‌شود، بنابراین یک فرد سیگاری مبتلا به فشار خون بالا، در معرض خطر بیشتر ابتلا به تصلب شرایین

(آترواسکلروز) قرار دارد.

اثرات مضر دود سیگار روی اعضای بدن، دلیل قانع‌کننده‌ای برای ترک سیگار است. به جز این، با ترک سیگار

بعضی از صدماتی که قبلا ایجاد شده است از بین می‌رود.

یک سال پس از قطع مصرف سیگار، خطر بیماری عروق کرونر از جمله حمله قلبی و درد قفسه سینه به نصف

کاهش می‌یابد. 15سال پس از ترک سیگار، خطر ابتلای شما به بیماری های قلبی مانند کسی است که هرگز

سیگار نکشیده است، بنابراین هر چه زودتر سیگار را کنار بگذارید، طول عمر بیشتری خواهید داشت.

یک نکته دیگر را نیز به افراد سیگاری توصیه می کنیم که ترک سیگار آسان نیست. به‌ طور معمول بیشتر افراد

سه تا چهار بار اقدام به ترک می‌کنند تا سرانجام موفق می‌شوند. با این وجود با هر بار تلاش برای انجام این

کار، احتمال موفقیت بیشتر می‌شود.

هفته نامه سلامت




منبع :http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10397

ترک سیگار

 
ترک سیگار مثل هر اعتیاد دیگر و بلکه سخت تر از اعتیادهای دیگر است. برای ترک باید:


1) اول تصمیم جدی با خودتان بگیرید.


2) ترک تدریجی در مورد شما خیلی کارآیی ندارد، باید به یکباره آن را کنار بگذارید.


3) مقدار پولی را که در هر روز صرف خرید سیگار می کردید، محاسبه و از این پس به عنوان پاداش ترک سیگار

برای خود چیزی را که همیشه دلتان می خواست بخرید، تهیه کنید.


4) یک نفر از دوستان یا اعضاء خانواده را مسئول کنترل خودتان کنید و به او 000/50 تومان بدهید و بگویی اگر

ظرف ده روز آینده هیچ سیگاری نکشیدید، آن را به شما برگرداند و اگر سیگار کشیدید، آن را به عنوان تنبیه دیگر

به شما ندهد.


5) اگر ظرف این مدت سیگاری نکشیدید برای خود با پولی که پس می گیرید ، جشنی را گرفته و تجربه زندگی

بدون سیگار را به خود تبریک بگویید.


 


منبع :http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10152

سیگار و بینایی

روزنامه "استار" چاپ مالزي نوشت: كشيدن سيگار موجب تسريع در روند كاهش بينايي افراد در سنين بالا

مي‌شود.

اين روزنامه درشماره چهارشنبه خود به‌نقل از رويترز افزود: افراد سيگاري در حدود چهار برابر ديگران درمعرض

مواجهه باكاهش شديد ديد ناشي از افزايش سن هستند.

براساس اين گزارش، گروه محققين دانشگاه سيدني استراليا به سرپرستي دكتر "جنيفر تن" با تحقيقات اخير

خود صحت اين ادعا را اثبات كرده‌اند.

در اين تحقيقات كه مدت ده سال به طول انجاميده است تعداد دو هزار و ‪۴۵۴‬ نفر از شهروندان استراليا با

حداقل سن ‪ ۴۹‬سال مورد آزمايش و بررسي قرار گرفتند.

در بررسي‌هاي انجام شده توسط محققين استراليايي اثبات شده است كه افراد سيگاري نه‌تنها چهاربرابر

افرادي كه تاكنون سيگار نكشيده‌اند درمعرض مواجهه با افت شديد بينايي هستند، بلكه آنان پنج سال زودتر

ازديگر افراد بامساله كاهش بينايي بر اثر افزايش سن مواجه خواهند شد.

دراين تحقيقات همچنين اثبات شده كه افراد سيگاري به‌مراتب بيشتر ازافراد ديگر با خطر ابتلاي به بيماري

"تحليل شبكيه" در سنين بالاتر مواجه‌اند.

"تحليل شبكيه" (‪ (Macular degeneration‬بيماري است كه موجب از بين رفتن سلولهاي شبكيه در قسمت

مركزي آن شده و در نتيجه، تيزبيني و ديد مركزي فرد را تحت تاثير قرار مي‌دهد.


 

منبع :http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10227

تاثیر سیگار بر سلامتی دندانها

همگی از مضرات سیگار در بروز ناراحتی های ریوی، تنفسی، معده ای و بروز انواع و اقسام سرطانهای این

نواحی اطلاع داریم.

دود سیگار و همچنین مواد شیمیائی موجود در آن به همراه درجه حرارت بالای آن عامل مسبب بسیاری از این

ناراحتی ها و مشکلات است. سیگار علاوه بر تاثیرات بسیاری که بر سقف دهان که محل دود سیگار است

میگذارد و روی دندانها هم آثار مخرب دارد. پوسیدگی دندان، جمع شدن جرم روی دندانها و بیماریهای لثه به

میزان زیادی ناشی از رژیم های غذایی حاوی مواد قندی زیاد و عدم رعایت بهداشت کامل دهان و دندان است،

ولی بیماریهای لثه و بافتهای لثه اطراف دندان در افراد سیگاری به مراتب جدی تر از افراد غیر سیگاری است.

هنگامی که دود سیگار با فشار به بیرون رانده میشود ذرات میکروسکوپی مواد خارجی، درون غشای ظریف

دهان و لثه نفوذ میکند و در آنجا جمع میشود،

این تجمع سبب تورم و التهاب لثه و دیر یا زود به حفره استخوانی جایگاه قرارگیری دندان ها آسیب میرساند و به

تدریج لثه تحلیل میرود و دندانها لق و حساس میشوند و پوسیدگی هم در آنها بروز میکند، اگر زخم بافت لثه و

تخریب آنها رخ دهد بیمار ناچار به کشیدن دندان میشود. دندانهای افراد سیگاری معمولا ترک های بسیاری دارند

که به خاطر دمای بالای سیگار و بعد استفاده از مایعات خنک است که اختلاف این دو دما باعث ایجاد ترک بر

دندان میشود و در این ترک ها تجمعات میکروب و رنگدانه بیشتر صورت میگیرد و راهی برای ورود میکروب به

داخل دندان و ناراحتی های بعدی میشود.




منبع :http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=9074

درخواست موسی(ع) از خدا


روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته آگاه کن!

خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد!

موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت.

کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟

کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد.

سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت.

موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!!

خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید

نتیجه گیری:هر کاری که در این جهان انجام بشه چه خوب چه بد نتیجه ی آن را چه زود چه دیر خواهیم گرفت پس از این حکایت زیبا می فهمیم خداوند چقدر توانا و داناست پس از دانایی او شک نداشته باشیم چون تنها اوست که می داند و چه می گذرد

 

برگرفته از منتخب التواریخ

حدیث پندآموز: سفارش حضرت لقمان به پسرش:پسرم ! نماز را به جماعت بخوان، اگر چه روی نیزه باشد


منبع :sad-pand.blogfa.com

 

 

داستان خدا و موسی


نقل است که حضرت موسی علیه السلام در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا الله العارفین (ای خدای عارفان)
جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم)
سپس عرض ‍کرد: یا الله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک،
سپس عرض کرد: یا الله العاصین (ای خدای گنهکاران)،
این دفعه سه بار شنید لبیک، لبیک ؛ لبیک .
حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک،
به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند،
ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسی پناه ببرند؟


منبع :choulab.persianblog.ir

 

داستان حضرت موسي


قصه فرعون و موسي كليم
حضرت موسي(عليه‌السلام) يكي از پيامبران اولوالعزم است، كه نام مباركش صد و سي و شش بار، در سي و چهار سوره قرآن مجيد آمده است.[1]

موسي(عليه‌السلام) در لغت قبطيان[2]‌ از دو جزء تشكيل شده، يكي «مو» به معناي آب و ديگري «سي» به معناي درخت، چون صندوق وي در كنار درختي در داخل آب به دست آمد، او را موسي(عليه‌السلام) ناميدند.[3]
وي سه هزار و هفتصد و چهل و هشت سال بعد از هبوط آدم(عليه‌السلام) متولد شد و نسبش با شش واسطه به حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) مي‌رسد.
به اين ترتيب: «موسي بن عمران بن يصهر بن قاهت بن[4] لاوي بن يعقوب بن ابراهيم و نام مادرش «يوكابد»[5] است.
موسي(عليه‌السلام) پانصد سال بعد از حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) ظهور كرد و لقب «كليم الله» به خود گرفت، چون خداوند بدون واسطه، با او سخن گفت.
پس از آن‌كه حضرت موسي(عليه‌السلام) از جانب خدا مأمور شد، به جانب كوه طور روان شود و از فراز كوه سرزمين‌هاي مقدس فلسطين بنگرد، در همانجا در سن دويست و چهل سالگي وفات يافت،[6] و بر فراز تل سرخ رنگي در آن ناحيه (كه فسجه نام داشت) به خاك سپرده شد. [7]
سرگذشت حضرت موسي(عليه‌السلام)
داستان زندگي پرفراز و نشيب موسي(عليه‌السلام) را مي‌توان به پنج دوره خلاصه نمود:
1ـ دوران ولادت و كودكي و پرورش او در كاخ فرعون.
2ـ دوران هجرت او از مصر به مدين و زندگي او در كنار حضرت شعيب(عليه‌السلام)
3ـ دوران نبوت و پيامبري و بازگشت وي به مصر براي مبارزه با فرعون.
4ـ دوران هلاكت فرعون و ورود موسي(عليه‌السلام) به بيت المقدس.
5ـ دوران درگيري‌هاي موسي(عليه‌السلام) با بني اسرائيل.
دوره اول:
پادشاه عصر موسي(عليه‌السلام) و خواب او
حضرت موسي(عليه‌السلام) در زمان سلطنت «رامسيس يا رعمسيس»،[8] در شهر مصر متولد شد. رامسيس شبي در عالم خواب ديد، آتشي از طرف شام «بيت المقدس» شعله ور شد و زبان كشيد و به طرف سرزمين مصر امد و به خانه‌هاي قبطيان افتاد و همه آن‌ها را سوزانيد. سپس كاخ‌ها و باغات آن‌ها را فراگرفته و همه را نابود كرد، ولي به خانه‌هاي سبطيان (كه موسي و بني اسرائيل از آن‌ها بودند) آسيبي نرساند!
فرعون در حالي كه بسيار وحشت زده شده بود، از خواب بيدار شد و در غم و اندوه فرو رفت، ساحران و كاهنان و معبرين را به حضور طلبيد و از آن‌ها خواست كه خواب وي را تعبير كنند. كاهنان و دانشمندان تعبير خواب، گفتند: «به زودي نوزادي از بني اسرائيل– سبطيان – به دنيا مي‌آيد كه تو و يارانت را به هلاكت مي‌كشاند» و سپس شب انعقاد آن نطفه را براي پادشاه معين كردند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

باز شدن راه

روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.

روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.

مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.

مدتی بعد،آن کوه راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین،از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند،سه ساعته بروند،مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.

سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود.

در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟

برگرفته از: کتاب قصه هایی برای پدران. فرزندان. نوه ها- پائولوکوئیلو


منبع :jomalatziba.blogfa.com

 

رسیدن به مقام رضای خدا

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم. 
خطاب آمد: به صحرا برو. آنجا مردی کشاورزی می کند. او از خوبان درگاه ماست. 
حضرت به صحرا آمد و مردی را مشغول به کشاورزی دید. حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خداوند می فرماید از خوبان ماست.
از جبرئیل پرسش کرد. جبرئیل عرض کرد: در همین لحظه خداوند او را امتحان می کند، عکس العمل او را مشاهده کن. 
بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد. 
نشست و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم. حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیش از بینایی دوست می دارم.
حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است. رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه. میخواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟ 

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شفاعت دهنده

شخصيّتى غريب در دنيا

محدّثين و مورّخين روايت كرده اند:
هرگاه دردها و غم هاى جامعه براى مولاى متّقيان ، اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام غير قابل تحمّل مى گشت ؛ و مى خواست درد دل خود را بيان نمايد با خود زمزمه و درد دل مى نمود.
و آن حضرت معمولا به تنهائى از شهر كوفه خارج مى شد و حوالى بيابان غَرىّ نجف اشرف گوشه اى را بر مى گزيد؛ و روى خاك ها مى نشست و دردهاى درونى خود را با آن فضاى ملكوتى بازگو مى نمود.
در يكى از روزهائى كه حضرت به همين منظور رفته بود، ناگهان شخصى را مشاهده كرد كه بر اشترى سوار و جنازه اى را جلوى خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حركت مى باشد.
همين كه آن شخص شتر سوار نزديك حضرت امير عليه السلام رسيد، سلام كرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤ ال نمود: از كجا آمده اى ؟
پاسخ داد: از يمن آمده ام .
امام عليه السلام فرمود: اين جنازه اى كه همراه دارى كيست ؟ و براى چه آن را به اين ديار آورده اى ؟
در پاسخ گفت : اين جنازه پدرم مى باشد، او را از ديار خود به اين جا آورده ام تا در اين مكان دفن نمايم ، امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چرا او را در سرزمين خودتان دفن نكرده اى ؟
در پاسخ اظهار داشت : چون پدرم قبل از مرگ خود وصيّت كرده است كه او را براى دفن به اين جا بياوريم ؛ همچنين پدرم گفته بود: در اين سرزمين مردى دفن خواهد شد كه در روز قيامت جمعيّتى را به تعداد طايفه ربيعه و مُضر يعنى ؛ تعداد بى شمارى را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات مى دهد؛ و ايشان را اهل بهشت مى گرداند و شفاعتش در پيشگاه خداوند پذيرفته است .
حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام سؤ ال نمود: آيا آن مرد را مى شناسى ؟
آن شخص گفت : نه ، او را نمى شناسم .
فرمود: به خداوندى خدا! من همان شخص هستم .
و امام عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار نمود و سپس جنازه را به كمك يكديگر در آن سرزمين دفن كردند.(1)

1-ارشاد القلوب ديلمى : ص 440، بحارالا نوار: ج 82، ص 68، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 311، ح 2.


منبع :yamojir.com

کرامات امام علی

ظهور بى دينى 69 نفر با دو كرامت 

حضرت ابو جعفر امام محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد: 
روزى امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام در بين جمعى از اصحاب حضور داشت ، يكى از افراد اظهار نمود : يا اميرالمؤ منين ! اگر ممكن باشد كرامتى براى ما ظاهر گردان تا بيشتر نسبت به تو ايمان پيداكنيم ؟ 
امام علىّ عليه السلام فرمود: چنانچه جريانى عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد كافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمى گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مى كنيد. 
گفتند: ما عقيده وايمان راسخ داريم كه همه چيز، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ارث برده اى و هر كارى را كه بخواهى ، مى توانى انجام دهى . 
حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشكلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردى نمى تواند تحمّل كند بلكه افرادى باور مى كنند كه از هر جهت روح ايمان آن ها قوى و مستحكم باشد. 

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نبرد امام علی با هشت نفر

يك پياده و هشت سواره

پس از آن كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از توطئه سران قريش نجات يافت و به مدينه منوّره هجرت نمود، امام علىّ بن أ بى طالب عليه السلام نيز به همراه چهار زن به نام هاى فاطمه (1) و تعدادى ديگر از مردان و زنان مسلمان عازم مدينه شدند.
به مشركين و سران قريش خبر رسيد كه حضرت علىّ عليه السلام آشكارا در حال خروج از مكّه و ملحق شدن به پسر عمويش ، رسول خدا مى باشد، به همين جهت هشت نفر اسب سوار مجهّز و مسلّح را روانه كردند تا او و همراهانش را برگردانند.
هنگامى كه حضرت از آمدن اسب سواران آگاه شد، دستور داد تا قافله اش متوقّف شده و در گوشه اى پناه گيرند، و آن گاه كه اسب سواران نزديك شدند، حضرت يك تنه و پياده ، شمشير به دست گرفت و به سوى آن ها حركت كرد تا آن كه مقابل يكديگر قرار گرفتند، اسب سواران فرياد كشيدند: آيا گمان دارى كه مى توانى از چنگال ما رهائى يابى ؟ تو و همراهانت بايد برگردى .
حضرت بدون هيچگونه احساس ترس و واهمه اى ، با آرامى فرمود: اگر برنگردم ، چه مى كنيد؟
گفتند: يا بر مى گردى ؛ و يا تو را با ذلّت و خوارى بر مى گردانيم و ناگاه به سوى قافله يورش آوردند؛ و چون حضرت جلوى آن ها را گرفت ، يكى از آن ها به نام جناح ، با شمشير به طرف حضرت حمله كرد و با اين كه حضرت بسيار جوان و هنوز در جنگ و نزاعى شركت نكرده بود همانند يك مرد با تجربه جنجگو خود را نجات داد، و با شمشير خود ضربه اى بر شانه جناح زد.
و چون خواست كه از خود دفاع كند، حضرت شمشير ديگرى بر او وارد ساخت به طورى كه همه افراد شگفت زده شدند كه چطور يك نوجوان پياده و بى تجربه به تنهائى در مقابل افراد قوى و سواره مسلّح ، استقامت مى نمايد.
و حضرت علىّ عليه السلام توانست در آن موقعيّت يكى از آن ها را هلاك كند.
پس از لحظه اى آرامش و سكوت ، گفتند: يا علىّ! آرام باش و به مكّه برگرد.
حضرت فرمود: من بايد به راه خود ادامه دهم و به پسر عمويم ، رسول خدا ملحق شوم ، حال هركس كه مى خواهد خونش ريخته شود، نزديك بيايد.
در همين حال اسب سواران با افسردگى و نااميدى برگشتند؛ و حضرت علىّ صلوات اللّه عليه پيروزمندانه به همراه زنان و ديگر همراهان ، راه خويش را به سوى مدينه ادامه دادند.(2)

1-حضرت فاطمه زهراء، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبير، فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطّلب .
2- أ عيان الشّيعه : ج 1، ص 376 377.


منبع :yamojir.com

احساس مسئوليّت

احساس مسئوليّت و عاقبت انديشى 

بعد از آن كه عثمان ، روز جمعه هيجدهم ذى الحجّه كشته شد، مسلمين متوجّه اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام گشتند تا با آن حضرت بيعت كنند.
پس هنگامى كه حضرت در يكى از باغات مشغول كار بود، عدّه اى از مهاجرين و انصار به همراه طلحه و زبير وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بيعت كنند، اظهار فرمود: شما نيازى به من نداريد و هر كه غير از من انتخاب كنيد، من راضى خواهم بود.
جمعيّت حاضر گفتند : كسى غير از شما براى اين كار وجود ندارد؛ و اين مقام تنها شايسته شما مى باشد؛ وليكن حضرت در مقابل اظهارات آن ها زير بار نمى رفت .
و اين جريان چند روزى به طور مكرّر ادامه يافت ؛ و در نهايت مسلمين به آن حضرت عرضه داشتند: امروز كسى شايسته تر از شما نيست ، به جهت آن كه باسابقه ترين افراد، در اسلام و نزديك ترين فرد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى . حضرت فرمود: چنانچه ديگرى را خليفه كنيد؛ و من وزير او باشم بهتر است .
گفتند: خير، كسى غير از شما سزاوار اين مقام وجود ندارد و بايستى كه ما با تو بيعت كنيم .
حضرت امير عليه السلام اظهار نمود: اكنون كه چنين است ، بايد به مسجد برويم و در حضور همگان با من بيعت نمائيد، چون كه اين امر مهمّ، نبايد مخفى بماند.
و جمعيّت حاضر پيشنهاد آن حضرت را پذيرفتند، پس هنگامى كه حضرت سلام اللّه عليه وارد مسجد گشت ، جمعى ديگر از مهاجرين و انصار نيز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بيعت كنند، كه دوباره حضرت امتناع ورزيد و فرمود: مرا رها نمائيد؛ و غير از مرا، برگزينيد.
وليكن جمعيّت براى بيعت با آن حضرت پافشارى مى كردند.
و در نهايت اوّل كسى كه با حضرت بيعت كرد، طلحه و سپس زبير بود.(1)
حقير گويد: همين دو نفر چون به مقاصد دنيوى و شهوى خود نرسيدند اوّلين كسانى بودند كه با آن حضرت مخالفت و عهد شكنى كردند تا جائى كه به سركردگى عايشه ، جنگ جمل را به راه انداختند و آن همه خونريزى و كشتار انجام شد.

1-اعيان الشّيعه : ج 1، ص 444.


منبع :yamojir.com

صدقه دادن و مقبول شدن انها

سه كار مشكوك و مقبول 

عبداللّه بن عبّاس حكايت كند:
در يكى از روزها مقدار سيصد دينار به عنوان هديه ، خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله داده شد و حضرت تمامى آن ها را به علىّ بن ابى طالب عليه السلام عطا نمود.
سپس ابن عبّاس افزود: امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : من آن سيصد دينار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم : امشب مقدارى از آن ها را در راه خدا صدقه مى دهم تا خداوند قبول فرمايد؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پيغمبر خدا به جماعت خواندم ، يك صد دينار آن ها را به زنى درمانده دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به فلان زن فاجره ؛ داده است .
با شنيدن اين سخن بسيار غمگين و ناراحت شدم و با خود عهد كردم كه جبران نمايم ، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء يك صد دينار ديگر از آن پول ها را به مرد رهگذرى دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به مردى دزد كمك كرده است ؛ و من خيلى ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم : به خدا قسم ! امشب صد دينار باقى مانده را به كسى صدقه مى دهم كه مقبول خداوند قرار گيرد.
اين بار نيز هنگام شب ، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه عليه از مسجد خارج گشتم و صد دينار باقى مانده را به مردى رهگذر دادم .
وقتى كه صبح شد مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب ، صد دينار به مرد ثروتمندى كمك كرده است .
بسيار غمگين شدم و نزد پيامبر خدا رفتم ؛ و جريان را براى حضرتش بازگو كردم .
حضرت رسول فرمود: اين جبرئيل عليه السلام است ؛ كه مى گويد: خداوند صدقات تو را پذيرفته است .
و مى گويد: آن صد دينارى را كه به آن زن فاجره دادى ؛ چون به منزل خود آمد، توبه كرد و آن صد دينار را سرمايه زندگى قرار داد و هم اكنون دنبال مردى است كه با او ازدواج نمايد.
و آن صد دينارى را كه به آن مرد دزد دادى ، او نيز وقتى به منزل آمد، از كارهاى زشت خود توبه كرد و آن پول ها را سرمايه اى براى كسب و تجارت خويش قرار داد.
و همچنين آن صد دينارى را كه به مرد ثروتمند دادى ؛ چندين سال بود كه زكات و خمس اموال خود را نمى داد، پس وقتى به منزلش ‍ آمد، با خود گفت : واى بر تو! اين علىّ بن ابى طالب است ، با اين كه مال و اموالى ندارد؛ اين چنين صدقه مى دهد و انفاق مى كند! ولى من بايد با اين همه ثروتى كه دارم از مستمندان دريغ مى دارم ، من بايد همانند علىّ بن ابى طالب به ديگران كمك نمايم و زكات و خمس ‍ اموال خود را بپردازم .
سپس فرمود: بنابراين ، كارهاى تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و اين آيه شريفه :
(رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ ...) (1)، در شاءن و منزلت تو نازل گرديد.(2))

1-سوره نور: آيه 37.
2- مستدرك الوسائل : ج 7، ص 267، ح 16.


منبع :yamojir.com

مجازات زنا کاران

يك خلاف ، پنج نوع مجازات !)

اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام است حكايت كند:
روزى عمر بن خطّاب نشسته بود كه پرونده پنج نفر زِناكار را نزد او آوردند تا حكم مجازات هريك را صادر نمايد.
عمر دستور داد تا بر هريك ، حدّ زنا اجراء نمايند.
امام علىّ عليه السلام كه در آن مجلس حضور داشت ، خطاب به عمر كرد و فرمود: اين حكم به طور مساوى براى چنين افرادى صحيح نيست و قابل اجراء نمى باشد.
عمر گفت : پس خود شما هر حكمى را كه صلاح مى دانى صادر و اجراء نما.
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : بايد اوّلين نفر اعدام و گردنش زده شود، دوّمين نفر سنگسار گردد، سوّمين نفر صد ضربه شلاّق بخورد، چهارمين نفر پنجاه ضربه شلاّق و پنجمين نفر را تعزير يعنى ، مقدارى شكنجه نمايند.
عمر و حاضرين در مجلس ، از صدور چنين حكمى بسيار تعجّب كرده ؛ و علّت اختلاف مجازات را براى يك معصيت جويا شدند؟ اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود: شخص اوّل مشرك بود و حكم مرد زناكار مشرك با زن مسلمان اعدام است .
شخص دوّم مسلمان بود ولى چون همسر داشت ، زناى او محصنه بوده است و مى بايست سنگسار شود.
شخص سوّم نيز مسلمان بود، و چون ازدواج نكرده بود، حدّ آن صد ضربه شلاّق است .
شخص چهارم غلام و عبد بود و حدّ او نصف حدّ افراد آزاد مى باشد.
و شخص پنجم ديوانه است و بر ديوانه حدّ جارى نمى گردد؛ بلكه بايد او را تعزير و شكنجه نمايند.(1)

1-وسائل الشّيعة : ج 28، ص 64، ح 16، تهذيب شيخ طوسى : ج 10، ص 50، ح 188.


منبع :yamojir.com

تحویل دادن خلافت به امام علی

سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از دفن ، در مسجد قبا

روزى ابوبكر و اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام در محلّى يكديگر را ملاقات كردند.
ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جريان غدير خم چيز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نيز بر تو به عنوان اميرالمؤ منين سلام كرده ام .
و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خليفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصريح نفرمود كه تو خليفه بعد از او در امّتش باشى .
اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه عليه را به تو نشان دهم و ايشان تو را بر خلافت من در بين امّتش دستور دهد، آيا مى پذيرى ؟
ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگويد، من كنار خواهم رفت .
امام علىّ عليه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بيا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .
همين كه ابوبكر آمد، با يكديگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ ديدند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:
اى ابوبكر! حقّ مولايت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جايگاه انبياء و اوصياء آن ها است ؛ و كسى غير از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خليفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .
و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، اين لباس خلافت را از تن خود بيرون بياور و تحويل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شايسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.
در اين هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از مسجد خارج گرديد و تصميم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نمايد.
ولى در مسير راه ، رفيق خود، عمر را ديد و جريان را برايش تعريف كرد، عمر گفت : تو خيلى سُست عقيده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، بايد ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همين جهت ابوبكر از تصميم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنيا رفت .(1)

1-الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.
در اين باره روايات بسيارى به همين مضمون از امام باقر و امام صادق عليهما السلام و نيز از طريق اهل سنّت وارد شده است كه همه آن را با اختلاف جزئى آورده اند.


منبع :yamojir.com

معنی حقیقی نماز

نماز چرا؟ و مفهوم حقيقى آن

جابر بن عبداللّه انصارى گويد:
روزى به همراه مولاى متّقيان ، امام علىّ عليه السلام بودم ، شخصى را ديديم كه مشغول نماز است ، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مى دانى كه چگونه و براى چه مى باشد؟
اظهار داشت : آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست ؟
حضرت فرمود: آرى ، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تاءويل و مفهومى است كه تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود.
آن شخص عرض كرد: پس مرا تعليم فرما.
امام عليه السلام فرمود: معنا و مفهوم اوّلين تكبير آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از اين كه داراى قيام و قعود باشد.
دوّمين تكبير يعنى ؛ خداى موصوف به حركت و سكون نمى باشد.
سوّمين تكبير يعنى ؛ اين كه نمى توان او را به جسمى تشبيه كرد.
چهارمين تكبير يعنى ؛ چيزى بر خداوند عارض نمى شود.
پنجمين تكبير مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چيزى در او حلول مى كند.
ششمين تكبير معنايش اين است كه زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.
و هفتمين تكبير يعنى ؛ بدان كه خداوند سبحان همچون ديگر اجسام ، داراى اءبعاد و جوارح نيست .
سپس در ادامه فرمايش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مى گوئى : خداوندا! من به تو ايمان آورده ام و از آن دست بر نمى دارم ، گرچه گردنم زده شود.
و چون سر از ركوع بر مى دارى و مى گوئى : (( سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْد للّه ربّ العالمىن )) يعنى ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده اى و من چيزى نبوده و نيستم ، پس هستى مطلق توئى .
و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى ، گوئى : خداوندا! مرا از خاك آفريده اى ؛ و سر بلند كردن از سجده يعنى ؛ مرا از خاك خارج گردانده اى .
و همين كه دوّمين بار سر بر سجده گذارى يعنى ؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مى گردانى ؛ و چون سر بلند كنى گوئى : و مرا از درون همين خاك در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مى گردانى .
و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهل بيت او عليهم صلوات اللّه مى باشد.
و معناى سلام ، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نماز گذار است ، كه در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.(1)

1- مستدرك الوسائل : ج 4، ص 105، ح 5، بحارالا نوار: ج 84، ص 253، ح 38.


منبع :yamojir.com

عيد سعيد غدير خم

روزى ارزشمند و شخصيّتى عظيم

مرحوم محمّد بن يعقوب كلينى ، فرات بن ابراهيم كوفى و علاّمه امينى و ديگر بزرگان از شيعه و سنّى در كتاب هاى خود مطالب و رواياتى را به سندهاى مختلف ، پيرامون عيد سعيد غدير خم آورده اند، از آن جمله :
حسن بن راشد و در روايتى ديگر فرات بن أ حنف حكايت كند:
روزى محضر مبارك امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه شرفياب شدم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ! آيا براى مسلمان ها عيدى بافضيلت تر از عيد فطر، قربان ، جمعه و روز عرفه وجود دارد؟
فرمود: بلى ، روزى است كه از همه آن ها در نزد خداوند متعال شريف تر و عظيم تر و بافضيلت تر خواهد بود؛ و آن روزى است كه خداى متعال دين مبين اسلام را در روز آن كامل نمود و اين آيه قرآن را بر پيغمبر نازل نمود: (اَلْيَوْم أ كْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أ تَمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْ سْلامَ ديناً )(1) .
يعنى ؛ امروز (با معرّفى علىّ بن أ بى طالب عليه السلام به عنوان امام و خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، دين خود را بر شما مسلمان ها كامل نمودم و براى شما دين اسلام را برگزيدم .
از آن حضرت سؤ ال كردم : آن روز، كدام روزى مى باشد كه مولاى متّقيان ، علىّ عليه السلام به امامت و خلافت منصوب گرديد؟
در پاسخش چنين فرمود: هر يك از پيغمبران الهى براى خود وصىّ و جانشين تعيين كرده اند و آن روز معيّن را به عنوان عيد برگزيده اند.
و سپس افزود: آن روزى كه بر تمامى ايّام شرافت و برترى دارد، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله از طرف خداوند متعال ، حضرت علىّ عليه السلام را به عنوان امام و خليفه خود به مردم معرّفى نمود.
و در آن روز آيات الهى نازل شد و دين مبين اسلام تكميل گرديد و حجّت خداوند بر همگان ثابت گشت .
سؤ ال كردم : ياابن رسول اللّه ! در آن روز چه اعمال و عباداتى بهتر است ، كه انجام دهيم ؟
حضرت در پاسخ فرمود: خوشحال نمودن مؤ منين ، فرستادن صلوات بر حضرت محمّد و اهل بيتش ؛ و برائت و بيزارى جستن از دشمنان و ظالمين به آن ها.
و ديگر آن كه چون خداوند، اين روز يعنى ؛ هيجدهم ذى الحجّة را روز تثبيت ولايت بر مؤ منين قرار داد، بهتر است روزه بگيريد و روزه گرفتن در آن موجب كفّاره شصت سال گناه خواهد بود.(2)

1-سوره مائده : آيه 4.
2- كافى : ج 4، ص 148، تفسير فرات : ص 12 و ديگر كتب با اختلاف در تعابير، همچنين بحارالانوار: ج 37، ص 108 تا ص 253


منبع :yamojir.com

 

نماز خواندن امام علی

اوّلين نماز در هفت سالگى

يكى از راويان حديث و اصحاب اميرالمومنين ، امام علىّ عليه السلام حكايت كند:
روزى حضرت اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه را در مسجد ديدم كه بر بالاى منبر نشسته است و در حالى كه مشغول صحبت و سخنرانى بود، تبسّمى نمود به طورى كه دندان هايش نمايان گشت ، و در ادامه سخنانش فرمود:
من در سنين هفت سالگى ، با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بيابان مشغول چوپانى بوديم ، چون موقع نماز شد، نماز را دو نفرى به جماعت خوانديم ، ابوطالب وارد شد و اظهار داشت : چه مى كنيد؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جواب چنين اظهار نمود: خداى سبحان را عبادت و پرستش مى كنيم ، تو هم اسلام بياور و با ما نماز بخوان ؛ و خداوند متعال را پرستش نما.
سپس حضرت امير عليه السلام در ادامه داستان افزود:
خداوندا! من نمى شناسم بنده اى از امّت پيغمبرت را كه قبل از من ، همراه پيغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگى با او نماز خوانده ام .
و در روايتى ديگر وارد شده است كه امام علىّ عليه السلام فرمود: پيش از آن كه كسى با حضرت رسول نماز بخواند، من سه سال همراه آن حضرت نماز مى خواندم .(1)

1-ترجمه امام علىّ بن ابى طالب از ابن عساكر: ج 1، ص 60 و 64.


منبع :yamojir.com

مولود کعبه

درخشش نور در كعبه دل ها

اكثر مُورّخين و محدّثين شيعه و سنّى در روايات و كتاب هاى خود آورده اند:
چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زايمان او فرا رسيد، كنار كعبه الهى آمد و دست نياز به درگاه باريتعالى بلند نمود و اظهار داشت : اى پروردگار! همانا من به تو ايمان آورده ام ، و به تمامى آنچه بر پيامبرانت فرستاده اى ، معتقد هستم ؛ و نيز آنچه را كه جدّم ابراهيم خليل بيان فرموده ، تصديق كرده ام .
پس اى خداوند مهربان ! تو را به حقّ آن كسى كه اين كعبه را بنا نموده است ، و به حقّ نوزادى كه در شكم دارم ، درد زايمان را بر من سهل و آسان گردان .
يكى از راويان به نام يزيد بن قَعنب ، در ادامه حكايت گويد:
من به همراه عبّاس عموى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و جمعى ديگر در كنارى نشسته بوديم و حركات و سَكَنات فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام را مشاهده مى كرديم و سخنانش را مى شنيديم .
هنگامى كه دعايش پايان يافت ، ناگهان ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از ديد نظاره گران ناپديد گشت و سپس ‍ ديوار كعبه همچون حالت اوّل ، به هم پيوست .
بعد از آن به سمت كعبه رفتيم و هرچه تلاش كرديم تا شايد بتوانيم درب كعبه را بگشائيم و از وضعيّت فاطمه با خبر شويم ، ممكن نشد؛ و با كليد هم نتوانستيم قفل درب كعبه الهى را باز كنيم .
به همين جهت مطمئن شديم كه اين جريان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است .
پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده كرديم كه همان ديوار شكافته شد و فاطمه بنت اسد در حالى كه قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه عليه را روى دست هاى خود گرفته بود، از درون كعبه الهى خارج گرديد.
سپس راوى در ادامه گويد: پس از گذشت مدّتى ، فاطمه بنت اسداظهار نمود كه من بر تمامى زن هاى گذشته ، برترى و فضيلت دارم ؛ چون آسيه دختر مُزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت مى كرد، و مريم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تكان داد تا چند خرما برايش افتاد و او تناول نمود.
وليكن من به بركت فرزندم داخل كعبه الهى شدم و تا چند روز از ميوه ها و غذاهاى بهشتى تناول مى كردم ؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بيرون آيم ، ندائى را شنيدم كه فرمود: اى فاطمه ! نام نوزاد را علىّ قرار ده ، چون او بر همه عرشيان و فرشيان برترى دارد.
خداى اءعلى گويد: من اسم اين نوزاد را از نام خود برگرفته ام ، و او را بر تمامى علوم و اسرار خود آگاه كرده ام .
او بُت شكن بُت هاى اطراف كعبه است ، او بر بام خانه من اذان گويد و انسان ها را به وحدانيّت دعوت كند.
پس خوشا به حال آن كه دوستدار اين نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جايگاه دشمنان ، و مخالفان او خواهد بود. همچنين آورده اند:
هنگام ولادت مولاى متّقيان علىّ عليه السلام ، عمر پربركت پيامبر خدا عليه السلام حدود سى سال بوده است ؛ و آن حضرت دستور داد كه گهواره اين مولود عزيز را كنار رختخواب ايشان قرار دهند تا شخصا از وى نگه دارى و مواظبت نمايد.
و حضرت رسول صلوات اللّه عليه اين نوزاد گرامى را روى سينه خود مى خوابانيد و برايش سخن هاى مناسب مطرح مى نمود.(1)

1-علل الشّرايع : ص 56، معانى الا خبار: ص 62، كشف اليقين : ص 31، أ مالى صدوق : ص 80.


منبع :yamojir.com

در مدح امام علىّ عليه السلام

تا صورت پيوند جهان بود، علىّ بود

تا نقش زمين بود و زمان بود، علىّ بود

شاهى كه ولىّ بود و وصىّ بود، علىّ بود

سلطان سخا و كرم و جود، علىّ بود

آن شير دلاور كه ز بَهر طَمَع نفس

در خوان جهان پنجه نيالود، علىّ بود

آن كاشف قرآن كه خدا در همه قرآن

كردش صفت عصمت و بستود، علىّ بود

آن شاه سرافراز كه اندر ره اسلام

تا كار نشد راست نياسود، علىّ بود

آن قلعه گشائى كه در از قلعه خيبر

بر كند به يك حمله و بگشود، علىّ بود

دم به دم ، دم از ولاى مرتضى بايد زدن

دست و دل بر دامن آل عبا بايد زدن

نقش حبِّ خاندان بر لوح دل بايد نگاشت

مُهر مِهر حيدرى بر دل چو ما بايد زدن

هر درختى كو ندارد ميوه حُبّ علىّ

اصل وفرعش چون قلم سر تا به پا بايد زدن (1)

چه شود كه اى شه لافتى نظرى به جانب ما كنى

كه به كيميا نظاره اى مس قلب تيره طلا كنى

يمن از عقيق تو آيتى ، چمن از رخ تو روايتى

شكر از لب تو حكايتى ، اگرش چه غنچه تو واكنى

به نماز لب تو تكلّمى ، به نماز غنچه تبسّمى

به تكلّمى و تبسّمى ، همه دردها تو دوا كنى

تو شه سرير ولايتى ، تو مه منير هدايتى

چه شود كه گهى به عنايتى ، نگهى به سوى گدا كنى

تو به شهر علم نبىّ درى ، تو ز انبياء همه برترى

تو غضنفرىّ و تو صفدرى ، چه ميان معركه جا كنى

تو زنى به دوش نبى قدم ، فكنى بُتان همه از حرم

حرم از وجود تو محترم ، تو لواى دين به پا كنى (2)


1-از شاعر محترم : آقاى شمس تبريزى
2- از شاعر محترم : آقاى وفائى


منبع :yamojir.com

 

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن ...

حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین ، علی (ع) سرودند که شاه بیت آن این بود :

حاجب اگر محاسبه حشر با علیست

من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!

همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب (ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند :

اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم!

حاجب عرض میکند :

یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست!

حضرت علی(ع) میفرماید پس بیت آخرت را اینگونه بنویس :

حاجب اگر محاسبه حشر با علیست

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن ...


منبع :choulab.persianblog.ir

مهمان امام علی

مـردى بـا پسرش به عنوان میهمان بر على (ع ) وارد شد.

على (ع ) بااکرام و احترام بسیار آنها را در صـدر مـجـلـس نـشـانـد و خـودش روبـه روى آنـها نشست .

موقع صرف غذا رسید.

غذا آوردند و صرف شد.

بعد از غذا, قنبر غلام معروف على (ع ) حوله و تشت و ابریقى براى شستن دست آورد.

عـلـى (ع ) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان رابشوید.

میهمان خود را عقب کشید و گفت : مگر چنین چیزى ممکن است که من دست هایم را بگیرم و شما آنها را بشویید.

على (ع ) فرمود: برادر تو مى خواهد عهده دارخدمت توشود.

خلاصه حضرت با اصرار زیاد دست میهمان را شست .

آن گاه به پسر برومند خود محمدبن حنفیه گـفـت : ایـنـک تـو دسـت پسر رابشوى .

من که پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر رابشوى .

اگر پدر این پسر در این جا نمى بود و تنها خود این پسر,میهمان ما بود, من خودم دستش را مـى شـسـتـم .

اما خداوند دوست داردآن جا که پدر و پسرى هر دو حاضرند, بین آنها در احترام گذاشتن فرق گذاشته شود.


منبع :choulab.persianblog.ir

 

داستان ميثم تمار و انتقاد از جور و ستم

در مكتب انسان ساز و تربيت‌كننده امام علي (عليه‌السّلام) شخصيت‌هاي بسيار ارزنده و بزرگواري وجود دارند كه هر يك از آن‌ها در طول تاريخ الگوي ارزنده براي جامعه بشري بوده‌اند. يكي از اين شخصيت‌هاي بزرگوار كه علاقه خاصي به علي (عليه‌السّلام) داشت و حضرت علي (عليه‌السّلام)نيز متقابلاً وي را بسيار دوست مي‌داشت، «ميثم تمار» است. حيات پربار و شهادت افتخارآميز او براي همه انسان‌هاي آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.
از سال‌هاي آغازين زندگي او اطلاعات چنداني در دست نيست محققان نوشته‌اند:
وي فرزند يحيي و از سرزمين «نهروان» كه منطقه‌اي ميان عراق و ايران است. بعضي او را ايراني و از مردمان فارس دانسته‌اند».[1]

پدر و مادر ميثم همين نام را براي او انتخاب كرده بودند. گويا بعدها به نام «سالم» نيز مشهور بوده است.[2] لقب تمار را از اين جهت به ميثم داده‌اند كه وي در كوفه خرما فروش بود.[3] ابن حجر عقلاني مي‌نويسد:

«ميثم برده زني از بني اسد بود. علي (عليه‌السّلام) او را خريداري كرد و آزاد نمود»[4]

در همان زمان حضرت علي (عليه‌السّلام) به او گفت: نامت چيست؟ گفت: سالم. حضرت فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمودند نام اصلي تو (نامي كه پدر و مادرت بر تو نهاده‌اند) «ميثم» است. ميثم گفت: رسول خدا و اميرالمؤمنين راست مي‌گويند، نام من ميثم است. حضرت (عليه‌السّلام) فرمود: پس همان نام قديم تو بهتر است».[5]

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

داستان کوتاه حضرت علی و زخمی شدن با تیر

هر وقت هنگام نماز می رسید امیرالمؤمنین - حضرت علی علیه السّلام - حال اضطراب و تزلزل پیدا می کرد. عرض می کردند شما را چه می شود که اینقدر ناراحتید. می فرمود: وقت امانتی که خداوند بر آسمان و زمین عرضه داشت و آنها امتناع از حمل آن ورزیدند، رسیده. در جنگ صفین تیری بر ران مقدسش وارد شد هر چه کردند در موقع عادی خارج نمایند نتوانستند، از شدت درد و ناراحتی آن جناب.
خدمت امام حسن - علیه السّلام - جریان را عرض کردند. فرمود: صبر کنید تا پدرم به نماز بایستد زیرا در آن حال چنان از خود بیخود می شود که به هیچ چیز متوجه نمی گردد. به دستور حضرت مجتبی در آن حال تیر را خارج کردند.
بعد از نماز علی - علیه السّلام - متوجه شد خون از پای مقدسش جاری است. پرسید چه شد؟ عرض کردند تیر را در حال نماز از پای شما بیرون کشیدیم.

 

انوار نعمانیه، ص 342


منبع :choulab.persianblog.ir

 

داستان  امام علی و عدی


پس از گذشت سال ها از شهادت حضرت على (ع) , روزى عدى بن حاتم نزد معاویه رفت. معاویه مى دانست که عدى یکى از یاران قدیمى امیرالمؤمنین است, خواست کارى بکند که شاید این دوست قدیمى کلمه اى علیه حضرت بگوید, از این رو گفت : عدى! فرزندانت چه شدند؟!

عدى گفت : در رکاب مولایشان على, با تو که در زیر پرچم کفر بودى, جنگیدند و کشته شدند.
معاویه : عدى ! على درباره ى تو انصاف داد؟
عدى : چطور؟
معاویه : پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدى : معاویه ! من درباره ى على انصاف ندادم. نمى بایست على امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده بمانم. اى کاش من مرده بودم و على زنده مى ماند!
معاویه که دید سخنانش اثرى ندارد, گفت : عدى ! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است چون تو زیاد با على بودى دلم مى خواهد, مقدارى از کارهایش را برایم توصیف کنى.
عدى : معاویه ! معذورم بدار!
معاویه : نه , حتماً باید بگویى !
عدى : حال که باید بگویم , آنچه را که مى دانم مى گویم, نه آنچه را که مطابق میل توست!
آنگاه عدى شروع به صحبت درباره ى على (ع) کرد و گفت : یکى از خصوصیت هاى او این بود که علم و حکمت از اطرافش مى جوشید. على شخصیتى بود که در مقابل ضعیف, ضعیف بود و در مقابل ستمکاران نیرومند. با اینکه در میان ما بى هیچ تکبر و امتیاز مى نشست, اما خداوند هیبتى از او در دل مردم قرار داده بود که بدون اجازه اش نمى توانستیم حرفى بزنیم.
معاویه ! مى خواهم منظره اى را که به چشم خود دیده ام , برایت باز گویم : در یکى از شب ها على را دیدم که در محراب خویش با خدایش به راز و نیاز پرداخته و محاسن شریفش را به دست مبارک گرفته , مى گوید : یا دنیا غرّی غیری ; اى دنیا , کسى غیر از مرا فریب ده .
عدى آنچنان على (ع) را وصف کرد که دل سنگ معاویه تحت تإثیر قرار گرفت; به طورى که با آستین , اشک هاى صورتش را پاک کرد . آنگاه گفت : دنیا عقیم است که مانند على بزاید.


منبع :choulab.persianblog.ir

 

بازگشت خورشيد  یا ردّالشَّمس

حديث ردّالشَّمس
يكى از معجزات و براهين روشن الهى كه خداوند به خاطر اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آن را
آشـكـار نـمـود، حـادثـه ((ردّالشّمس )) (برگشتن خورشيد است ) كه روايات بسيار و سيره
نويسان و مورّخين آن را نقل كرده اند و شاعران آن را به شعر درآورده اند، و موضوع ((ردّالشـّمـس
)) بـراى عـلى (عـليـه السـلام ) دوبـار اتـفـاق افـتاد، يكى در زمان زندگى رسـول خـدا (صـلّى اللّه
عـليـه و آله و سـلّم ) و ديـگـرى پـس از وفـات رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) انجام شد
.
بازگشت خورشيد در زمان رسول خدا (ص )
در مـورد بـازگـشت خورشيد در زمان رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسماءِ بنت
عـُمـيـس و اُمـّسـَلَمـه هـمـسـر رسـول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جابر ابن عبداللّه
انـصـارى و ابـوسـعـيـد خـدرى و جـمـاعـتـى از اصـحـاب نقل كرده اند:

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ماجرای مسلمان شدن کشیش توسط امام علی

مسلمان شدن كشيش بزرگ مسيحى و شهادت او
يـكـى از روايـات مـشـهـور كـه از طـريـق اسـنـاد شـيـعـه و سـنـّى نـقـل شـده ، حـتـى شـاعـران
آن را بـه شـعر درآورده اند و سخنوران آن را در خطبه هاى خود گـفـتـه انـد و دانـشـمـنـدان و
انـديشمندان آن را روايت نموده اند، داستان راهب (كشيش و عابد مسيحى ) در سرزمين كربلا و
جريان سنگ (و چشمه آب ) است كه شهرت اين داستان ما را از زحمت ذكر سند بى نياز مى
سازد و آن داستان اين است كه گروهى روايت كرده اند:
((در ماجراى جنگ صفّين (در سال 36 هجرى ) على (عليه السلام ) با ياران از (كوفه به سـوى
صـفـّيـن ) حـركـت مـى كـرد، در بـيـابـان آبـشـان تمام شد و تشنگى سختى آنان را فـراگـرفـت ،
در جـسـتـجـوى آب بـه چپ و راست جاده رفتند و كند و كاو نمودند ولى آبى نيافتند.
امـيـرمـؤ مـنـان على (عليه السلام ) از جادّه بيرون آمد و با ياران به سوى بيابان رهسپار شـدنـد،
نـاگـهان چشمشان به عبادتگاهى افتاد، على (عليه السلام ) ياران خود را به آن عبادتگاه برد،
وقتى به نزديك آن رسيدند، شخصى به دستور على (عليه السلام ) راهب داخـل عـبـادتـگـاه را
صـدا زد از صـداى او راهب سرش را (از سوراخ دَيْر) بيرون آورد، على (عـليـه السـلام ) بـه او
فـرمـود:((آيـا در ايـنجاها آب پيدا مى شود؟، تا اين همراهان از آن بياشامند و سيراب گردند؟)).

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

امام علی و دَر عظيم خيبر

از جا كندن دَر عظيم خيبر
يـكـى از كـارهـاى عـجـيـب عـلى (عـليـه السـلام ) كـه روايـات بـى شـمـار در نقل آن آمده و همه
علما و دانشمندان از سنّى و شيعه آن را پذيرفته اند داستان از جا كندن درِ عـظـيـم ((قـلعـه
خـيـبـر)) (در مـاجراى جنگ خيبر در سال هفتم هجرت ) توسّط اميرمؤ منان على (عـليـه السـلام )
اسـت ، درى كـه بـه قـدرى سـنـگـيـن بـود كـه كـمـتر از پنجاه نفر كسى تـوانـايـى جـا بـه جايى آن
را نداشت ، ولى على (عليه السلام ) به تنهايى آن را از جا كند و به كنار انداخت .
عـبـداللّه پـسـر احـمـد بـن حـنـبـل بـه سـنـد خـود از جـابـر بـن عـبـداللّه انـصـارى نـقـل كـرده كه :
((پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جنگ خيبر، پرچم بزرگ جنگ را بـه عـلى (عليه السلام )
داد، پس از آنكه براى او دعا كرد، على (عليه السلام ) شتابان بـه سـوى قـلعـه خيبر روانه شد،
ياران مى گفتند:((مدارا كن )) (كه به تو برسيم ) تا اينكه آن حضرت به قلعه رسيد و در عظيم آن را
با دست خود از جا كند و به كنار انداخت ، سپس  هفتاد نفر از ما همزور شديم تا آن در را از زمين
برگردانيم و كوشش  فراوان براى اين كار كرديم )).
و ايـن تـوان و قـدرت فـوق العاده از ويژگيهاى على (عليه السلام ) بود و هيچ كس نبود كه مانند او
باشد و چنين كار دشوارى را انجام دهد، خداوند او را به اين ويژگى اختصاص داد و آن را نشانه و
معجزه او ساخت .


 

منبع :sarbazaneislam.com

پيش بينى امام على (ع )

 داستان ابن عبّاس و تحقق پيش بينى على (ع )
مورد ديگر اينكه : حضرت على (عليه السلام ) در محلّ ((ذى قار)) (نزديك بصره ) نشسته بـود و از
مـردم براى (جنگ با ناكثين ) بيعت مى گرفت ، به آنان فرمود:((از جانب كوفه هزار نفر ـ نه يك نفر
كم و نه يك نفر زياد ـ به سوى شما مى آيند و با من تا پاى ايثار جان ، بيعت مى كنند)).
((ابـن عـباس )) مى گويد: من از اين خبر، پريشان شدم و ترسيدم كه مبادا يك نفر از هزار نفر كم
يا زياد گردد، آنگاه موجب شك و ترديد و دهن كجى منافقين شود (كه بگويند ديدى عـلى (عـليـه
السـلام ) دروغ گـفت ) همچنان اندوهگين بودم ، كم كم جمعيّتى از جانب كوفه آمدند آنان را
شمردم 999 نفر بودند، ديگر كسى نيامد، با خود گفتم :((اِنّا للّهِِ وَاِنّااِلَيْهِ راجـِعـُونَ )) سـخـن على
(عليه السلام ) را چگونه بايد توجيه كرد، همچنان در فكر فرو رفـتـه بـودم ، ناگهان شخصى را ديدم
كه از جانب كوفه مى آيد، وقتى نزديك آمد، ديدم لباس موئين پوشيده و شمشير، سپر و آفتابه به
همراه دارد، به حضور اميرمؤ منان على ( عليه السلام ) رفت و عرض كرد:((دستت را دراز كن تا با
تو بيعت كنم )).
على (عليه السلام ) فرمود:((براى چه هدفى بيعت كنى ؟)).
او گـفـت :((بـيـعـت با تو كنم كه پيرو و گوش به فرمان تو باشم و در ركاب تو تا ايثار جان با دشمن
بجنگم و در اين راستا بميرم و يا خداوند پيروزى را نصيب تو كند)).
امام على (عليه السلام ) به او فرمود:((نامت چيست ؟)).
او عرض كرد:((من اويس هستم )).
ـ به راستى تو اويس قرنى هستى ؟.
ـ آرى .
امـام عـلى (عـليـه السـلام ) فـرمـود:((اَللّهُ اَكـْبـَرُ! حـبـيـبـم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
) به من خبر داد كه من مردى از اُمّتش را ملاقات مى كـنـم كـه ((اويـس قـرنـى )) نـام دارد، او از
افـراد حـزب اللّه اسـت و از حـزب رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى باشد، مرگش
قرين شهادت است و از شفاعت او (در قـيـامت ) جمعيّتى به تعداد نفرات دو قبيله (بزرگ ) ربيعه و
مُضّر، وارد بهشت مى شوند)).
((ابـن عـبـّاس )) مـى گويد:((سوگند به خدا! شادمان شدم و اندوهم در مورد هزار نفر (كه كم و
زياد نشود) برطرف شد)).


 

منبع :sarbazaneislam.com

امام علی

نگاه کلی :
نام مبارک : علی (علیه السّلام)
لقب معروف : امیر المومنین (علیه السّلام)
کنیه شریف : ابوالحسن (علیه السّلام)
نام پدر : ابوطالب بن عبدالمطلب (علیه السّلام)
نام مادر : فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها)
محل ولادت : کعبه
تاریخ ولادت : جمعه ، سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل
محل شهادت : مسجد کوفه
تاریخ شهادت : شب جمعه ، بیست و یکم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری
نام قاتل : عبدالرحمن بن ملجم مرادی
حرم مطهر : نجف اشرف
مدت امامت : سی سال که بیست و پنج سال آن در ایام غضب خلافت گذشت
مدت عمر : شصت و سه سال و دو ماه و هفت روز

القاب آن حضرت :
بیش از هزار لقب از جمله آنها ؛ یعسوب الدین ، ام المسلمین ، قاتل الناکسین و القاسطین و المارقین ، قائد غرّ المحجلین ، مرتضی ، رئیس الموحدین ، نفس الرسول ، امن الرسول ، زوج البتول ، سیف الله ، امیر البرره ، قاتل الفجره ، صاحب اللواء ، قسیم الجنه و النار ، سید العرب ، عین الله الناظره ، مظهر العجائب ، والد السبطین ، اسد الله الغالب ، کلام الله الناطق ، المحامی عن حرم المسلمین

کنیه های آن حضرت :
ابو تراب ، ابو الائمه ، ابوالحسن ، ابوالحسین ، ابوالحسنین ، ابوالریحانتین ، ابو النورین .
برادران آن حضرت به ترتیب سن : طالب ، عقیل ، جعفر طیار
خواهران آن حضرت : فاخته که کنیه اش ام هانی بود و حضرت رسول اکرم از خانه او به معراج تشریف بردند و دیگری جمانه بود .


 

منبع : rasekhoon.net

حضرت ابو طالب

مقام و منزلت حضرت ابو طالب پدر گرامی حضرت امیر المومنین علی (علیه السّلام) به این روایت اکتفا می کنیم که حضرت فرمودند : (( قسم به خدایی که محمد را به حق پیامبر کرد ، اگر شفاعت کند پدرم درباره همه گناهکاران در روی زمین خداوند شفاعت او را برای همه آنان می پذیرد . )) و نیز فرمودند : (( به درستی که نور ابوطالب در روز قیامت می پوشاند نور جمیع خلایق را می پوشاند مگر انوار مقدس چهارده معصوم : و آگاه باشیدکه نور او از نور ماست ، و خداوند نور او را هزار سال قبل از خلقت آدم خلق نمود .)) (( قبر مطهر حضرت ابو طالب در مقبره بنی هاشم در مکه مکرمه می باشد


 

منبع : rasekhoon.net

حضرت فاطمه بنت اسد

حضرت فاطمه بنت اسد مادر گرامی آن حضرت : حضرت فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین علی (علیه السّلام) نخستین زنی بود که با پیامبر اکرم بیعت کرد ؛ یعنی اسلام : خود را آشکار کرد ، او مدتی از پیامبر سرپرستی می کرد و برای پیامبر مادری مهربان و پر محبت بود . فاطمه جزء کسانی بود که همراه امیر المومنین علی (علیه السّلام) از مکه به سوی مدینه مهاجرت کردند . در شأن آن بانو همین بس که در کعبه فرزندی همچون امیر المومنین علی (علیه السّلام) به دنیا آورد . و افتخار بزرگ مادری آن حضرت را پیدا نمود . پیامبر خدا هر وقت خسته می شد ، به خانه فاطمه بنت اسد تشریف می برد و در آنجا استراحت می نمود . او تا آنجا که توان داشت ، در خدمت به اسلام کوشید . وقتی که فاطمه از دنیا رفت ، پیامبر بتا چشم گریان نزد جسدش آمد و فرمود : خدا او را بیامرزد او تنها مادر علی نبود مادر من نیز بود . سپس عمامه و پیراهن خود را داد تا برای او کفن درست کنند و در نماز بر او 40 تکبیر فرمود ، سپس وارد قبر شد . در قبر خوابید و به امیر المومنین علی (علیه السّلام) و امام حسن (علیه السّلام) فرمود : شما نیز وارد قبر شوید و بخوابید و بیرون آیید .
آنگاه بالای سر فاطمه ایستاد ، او را تلقین داد و در حق او دعا کرد . عمار به رسول خدا عرض کرد : با هیچ کس مانند فاطمه چنین رفتاری نکردی ؟ فرمود : سزاوار بود که چنین کنم ، او فرزند خود را سیر نمی کرد و مرا سیر می کرد ، کودکانش را برهنه می داشت و مرا می پوشاند و بیش ز فرزندانش به من خدمت می کرد . عمار پرسید : چرا در نمازش چهل تکبیر فرمودی ؟ فرمود : چهل صف از فرشتگان در نماز فاطمه شرکت کرده بودند ، برای هر صفی یک تکبیر گفتم . علت این که عمامه و لباس خود را کفن او کردم این بود که روزی درباره برهنه بودن مردم در روز قیامت صحبت کردم ، فاطمه فریاد کشید و از برهنگی و رسوایی در روز قیامت نگران شد ، با لباس خودم او را کفن کردم تا در روز قیامت پوشیده شود و کفنش نپوسد ، و چون از سوال قبر می ترسید در قبرش خوابیدم . خداوند دریچه ای از بهشت به قبر او گشود و قبر او باغی از باغهای بهشت گردید . (( این بانوی معظمه در سن شصت و پنج یا هفتاد سالگی در سال چهارم هجری از دنیا رحلت نمود و در قبرستان بقیع نزدیک قبور ائمه مدفون می باشد . ))

 


 

منبع :rasekhoon.net

قضاوت علی

روزی امیر المومنین علی (علیه السّلام) داخل مسجد شد . جوانی گریان را دید که چند نفر اطرافش را گرفته او را از گریه باز می دارند . به سوی او آمد و فرمود : چرا گریه می کنی ؟ جوان گفت : شریح قاضی درباره ام حکمی کرده که معلوم نیست حکمش روی چه اصلی است ؟ این چند پدرم را ا خود به مسافرت بردند ، اینان از سفر برگشتند ولی او برنگشته است از حال او می پرسم می گویند : مرده است ، از اموالش جویا می شوم می گویند : چیزی نداشته است ، چون قسم یاد کردند . گفت حقی بر آنان نداری زیرا قسم خورده اند پدرت چیزی نداشته است . ولی پدرم که از اینجا حرکت کرد ، اموال بسیار همراه داشت . امیر المومنین علی (علیه السّلام) فرمود : پیش شریح برگرد . برگشتند ، آن حضرت به شریح فرمود : بین اینها چطور داوری کردی ؟ شریح جواب داد : چون ادعا کرده ، پدرش اموالی همراه داشته است و چون بر ادعای خود گواه نداشت ، از ایشان قسم خواستم ، همگی قسم خوردند که او مرده است و اموالی هم نداشته است .

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

داوری امام علی بین دو مادر

دو زن در عهد خلافت غصبی عمر بر سر کودکی نزاع داشتند . هر یک کودک را بدون شاهد فرزند خود می دانستند عمر نمی دانست که چه حکمی کند ، به امیر المومنین علی (علیه السّلام) متوسل گردید تا خاطرش را از این پیشامد آسوده سازد . حضرت هر دو را خواند و اندرزشان داد و از خدا ترسانید ، ولی اثری نبخشید ، و بر نزاع خود باقی ماندند . آن حضرت چون دید دست از جدال بر نمی دارند فرمود : ارّه ای به من بدهید . گفتند : ارّه را برای چه می خواهید ؟! حضرت فرمود : می خواهم کودک را به دو نیم کنم و به هر یک نیمی از کودک را بدهم ! یکی از آنها در برابر حکم ساکت ماند . ولی دیگری فریاد می زد و می گفت من از حق خود گذشتم و کودک را به او بخشیدم . امیر المومنین علی (علیه السّلام) فرمود : کودک از آن تو است ، زیرا اگر فرزند او بود ، دلش به حال او می سوخت . زن به اقرار آمد و گفت : کودک فرزند اوست ، عمر خوشحال شد و گفت : اگر علی نبود عمر هلاک می شد .


منبع :rasekhoon.net

داوری امام علی بین مادر و فرزندش

جوانی در مدینه فریاد می زد : ای خدایی که بزرگترین داوری ! میان من و مادرم داوری کن . عمر او را دید و گفت : چرا ه مادرت نفرین می کنی ؟ جوان گفت : او نه ماه مرا در شکم خود نگه داشته است ، دو سال نیز شیر داده ، حالا که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص می دهم ، مرا از خود دور کرده و می گوید : تو فرزند من نیستی . عمر رو به زن کرد و گفت : این جوان چه می گوید ؟ زن گفت : به خدا قسم این جوان را نمی شناسم و نمی دانم از چه خانواده ای است ، او دروغ می گوید و می خواهد مرا رسوا سازد ، من دختری از قریش هستم و تا کنون ازدواج نکرده و باکره ام . عمر گفت : بر ادعای خود گواه داری ؟ زن گفت : آری برادران قبیله من بر این امر گواه هستند .

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سولات یهود از امام علی

گروهی از یهود نزد عمر آمدند و گفتند : (( تو جانشین پیغمبری ، ما آمده ایم از تو چیز هایی بپرسیم ، اگر جواب گفتی به تو ایمان می آوریم و پیرویت می کنیم . )) عمر گفت : بپرسید ! گفتند : ما را از قفل و کلید آسمان و کسی که همراهان خود را ترساند و 5 چیزی که در رحم خلق نشده اند و یک و دو ........ تا دوازده آگاه کن . عمر ساعتی به فکر فرو رفت و سپس گفت : چیزی از عمر پرسیده اید که نمی داند. امیر المومنین علی(علیه السّلام) سولات شما را پاسخ می دهد. کسی را نزد علی (علیه السّلام) فرستاد، وقتی که حضرت تشریف آوردند، عمر گفت: این یهودیان سوالاتی را از من پرسیدند که من پاسخ آن ها را نمی دانم و تعهد کردند که اگر به آنها جواب داده شود مسلمان شوند.امیرالمومنین علی (علیه السّلام) به یهودیان فرمود: سوالات شما چیست؟
سوالات خود را به حضرت گفتند. حضرت فرمود: قفل آسمان شرک به خداست و کلید آن ((لا اله الا اللّه)) است و آن که همراهان خود را ترسانید مورچه سلیمان است. پنج چیزی که در رحم خلق نشده اند ((آدم، حوّا، عصای موسی، قوچ ابراهیم، شتر صالح)) اما یکی خدا، دو تا آدم و حوّا، سه تا جبرئیل اسرافیل و میکائیل، چهار تا تورات، انجیل، زبور و فرقان، پنج تا نمازهای پنج گانه اند، شش تا مدتی زمان خلقت آسمان ها و زمین است، هفت تا هفت آسمان است، هشت تا هشت فرشته اندکه در عرش هستند، نه تا نه آیه فرستاده بر موسی ، ده تا ده وعده است که خدا به موسی داد که اول ، سی شبانه روز بود بعد آن را به ده تمام کرد، یازده تا خواب یوسف بود که به پدرش یعقوب گفت: من در خواب یازده ستاره دیدم و دوازده تا چشمه هایی است که خدا به موسی فرمود: عصایت را به سنگ بزن و از آن دوازده چشمه آب جوشید. یهودیان همگی به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اسلام و ولایت آن حضرت اعتراف کردند و مسلمان شدند .


 

منبع : rasekhoon.net

جواب امام علی

از امیر المومنین علی (علیه السّلام) پرسیدند : کیست که پدر ، قبله و قوم خویش نداشت ؟ حضرت فرمود : کسی که پدر نداشت عیسی ، آن که قوم و خویش نداشت ، آدم و جایی که قبله نداشته و ندارد کعبه ، خانه خداست .
باز پرسیدند : چه گوری است که صاحب خود را حرکت داد ؟ حضرت فرمود : شکم ماهی است که خدا حضرت یونس (علیه السّلام) را در آن حبس کرد .


 

منبع :rasekhoon.net

فشار دادن  با دو انگشت

اما قضیه فشار دادن آن حضرت خالد را به دو انگشت سبابه و وسطی در قضیه مامور شدن خالد به کشتن آن حضرت معروف است آنگاه که خالد تصمیم قتل حضرت را نمود و با شمشیر به مسجد آمد و در نزد حضرت مشغول نماز شد تا پس از سلام نماز ابی بکر آن حضرت را بکشد ، ابوبکر در تشهد فکر بسیاری در این امر نمود و پیوسته تشهد را مکرر می خواند تا نزدیک شد که آفتاب طلوع کند . آنگاه پیش از سلام گفت : ای خالد ! آنچه را مأمور شدی انجام مده و سلام نماز را داد .
حضرت پس از نماز از خالد پرسید به چه مأمور بودی ؟ گفت به آنکه گردنت را بزنم ، فرمود : آیا این کار را انجام می دادی ؟ گفت : بلی به خدا سوگند اگر ابواکر مرا نهی نمی کرد انجام می دادم ، سپس حضرت او را گرفت و بر زمین زد و طبق روایات دیگر او را با دو انگشت وسطی سبّابه فشاری داد که خالد در جامه خود پلیدی کرد و نزدیک شد به هلاکت برسد ؛ تا این که آن حضرت با شفاعت عبّاس عموی خویش از او دست برداشت


منبع :rasekhoon.net

معجزه میله آهنین از امام علی

روایت شده که وقتی خالد با لشگر خویش امیر المومنین علی (علیه السّلام) را در اراضی خود دید ،

اراده جسارتی نمود آن حضرت او را از روی اسب پیاده کرد و به جانب آسیای حارث بن کلده کشانید ،

میله آهنین آن آسیاب را بیرون آورد و مثل طوقی بر گردن او انداخت ، تمامی اصحاب خالد از آن

حضرت ترسیدند خالد نیز آن حضرت را قسم داد که : مرا رها کن . حضرت او را رها کرد ،

در حالی که آن میله آهنین مثل قلاده به گردن او بود ، تا این که نزد ابوبکر رفت ، ابوبکر آهنگر

را فرمان داد تا طوق را از گردن خالد بیرون کند . آهنگر گفت : ممکن نیست مگر این که

به آتش بریده شود و خالد تاب آهن گداخته را ندارد و هلاک می شود و همچنان آن قلاده بر گردن

خالد بود و مردم از دیدن او می خندیدند . تا حضرت امیر المومنین علی (علیه السّلام)

از سفر خویش برگشتند ، پس به نزد آن حضرت رفتند و شفاعت خالد را نمودند

آن حضرت قبول فرمود و آن طوق را مثل خمیر قطعه قطعه کرد و بر زمین ریخت


 

منبع :rasekhoon.net

معجزه امام علی

امام حسن عسگری علیه‏السلام نقل می‏کند که:
امام هادی علیه‏السلام فرمود: نظیر داستان دو درخت پیامبر صلی الله علیه و آله برای علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام پیش آمد، او چون از صفین برگشت، و مردم را از آب زیر آن صخره - که آن را جابه‏جا کرد - سیراب فرمود، رفت که قضای حاجت کند، یکی از منافقان سپاهش گفت: به نشمینگاه و پس‏مانده‏های او می‏نگرم، تا یارانش را از دروغ او - که مدعی مرتبه پیامبر است - آگاه کنم. علی علیه‏السلام به قنبر فرمود: قنبر! برو به سوی آن درخت، و درخت روبرو - که میانشان بیش از یک فرسخ فاصله است - و ندا کن: وصی محمد صلی الله علیه و آله فرمانتان می‏دهد که به هم بچسبید. قنبر گفت: ای امیرمؤمنان! آیا صدای من به آنان می‏رسد؟ علی علیه‏السلام فرمود: آن خدایی که دید چشم تو را تا [دوردست‏های] آسمان - که چه بسا میان تو و آن، پانصد سال راه فاصله باشد - می‏رساند، صدای تو را به آن دو خواهد رساند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

توقف زلزله

فاطمه زهرا (ع) می فرماید: در زمان ابوبكر و عمر زلزله ای پیش آمد كه مردم به وحشت افتادند و به آندو پناه بردند. اما دیدند آنها خود از ترس به امام علی (ع) پناه برده اند. مردم نیز بدنبال آنها به خانه ی آن حضرت رفتند. امام علی(ع) بدون توجه به ترس و وحشت آنها از منزل بیرون آمد و مردم نیز بدنبال او حركت كردند تا به یك بلندی رسیدند. امام علی(ع) بر بلندی نشست و دیگران در اطراف او نشستند و به ساختمانهای شهر كه همچنان مورد زلزله های مكرر قرار می گرفت نگاه می كردند. آنگاه فرمود: گویا شما از آنچه دیده اید هراسناك شده اید؟ جواب دادند : چگونه هول و هراس نداشته باشیم در حالی كه ما تا بحال چنین جیزی ندیده بودیم. سپس امام علی (ع) لبهای خود را حركت داد و بعد از آن دستهای خود را به زمین زد و به آن فرمود : تو را چه شده است؟ آرام شو! و زمین آرام گرفت.

مردم در تعجب فرو رفتند بیش از آنچه از زلزله به تعجب و حیرت فرو رفته بودند. امام (ع) فرمود: شمااز كار من تعجب كردید؟ گفتند : آری . فرمود: من آن كسی هستم كه خداوند فرموده است : «اذا زلزلت زلزالها و اخرجت الارض اتقالها و قال الانسان مالها» ( هنگامی كه زمین به زلزله درآید و اخبار درون خود را آشكار كند، انسان می گوید: زمین را چه شده است. ) من همان انسانی هستم كه در قیامت به زمین می گویم تو را چه شده است .

«یومئذ تحدث اخبارها» (در این روز زمین خبرهای خود را بیان می كند.) برای من اخبارش را بیان می كند


منبع :farzandan.blogfa.com