&♥$♥$داستان های کوتاه اما اموزنده ♥$♥$♥&
داستانهای کوتاه ، داستان های کوتاه ، داستانهای زیبا و کوتاه ، داستانهای آموزنده و کوتاه ، داستانهای  
نويسندگان
با سلام و احترام به هموطنان عزیز اگر داستان کوتاه دارید یا داستان می نویسد و دوست دارید منتشر بشه برای ما بفرستید تا در وبلاگ با ذکر منبع درج شود

با تشکر از شما


برچسب‌ها: ارسال داستان کوتاه
[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 19:5 ] [ بی گناه ]
حدود یک هفته پیش همسرم به شهرستان رفت بعد از یک هفته هوس وشهوت تمام وجودم را در بر گرفت

می خواستم یک جوری خودم خالی کنم .


اما چطوری ، با نیم باز چت کردم  نه اما نمی شد.


روز بعدش تلفن خودم برداشتم یادم میاد قبلان دوستم به من شماره یه زن بدکار بهم داد من هم سیوش کرده

بودم.


بهش زنگ زدم و قرار گذاشتیم باهم وقتی رفتم سر قرار بهش زنگ زدم گفت همو نجا باش الان یکی از بچه هارو

میفرستم


گفتم باشه بعد از نیم ساعت یک مرد هکیلی و سبز رنگ اومد سمتم گفت بریم من که هوس تمام وجودم گرفته

بود چیزی نگفتم


با هم رفتیم وارد کوچه پس کوچه شدیم که حالم از اون بهم خورد ،دختر ها ،پسر ها تو کوچه ولو بودند


بی حجاب ، من از خجالت نمیتونستم بهش نگاه کنم


چندتا کوچه رفتیم جلوتر ته به خونه مورد نظر رسیدیم


در زد رفتیم داخل دم در رسیدم گفت :


برو داخل


گفتم: نه شما برید


رفت داخل من هم یالا گفتم رفتم گفت :بشین منهم نشستم .یه زن حدود 23 بود با 2دختر کوچک 5و6 ساله

بودند
دخترها بازی میکردند و انگار نه انگار خبری از همه چیز نداشتند.


زن که چند قدمی من فاصله داشت گفت حساب کن من هم حساب کردم


انگار پشیمون شدم نمی دونم چرا؟


یدفعه گفت بریم داخل اون اتاق؟


با هم رفتیم اتاق لباسشو در اورد


اون موقع من که سر شاز از هوس بودم تمام بدنم را سردی گرفت دستام و تمام بدنم می لرزید


زن گفت منتظر چی هستی بیا؟


گفتم اینها دوتا دخترای تو هستند ؟


گفت نه؟


هیچی نگفتم


گفتش باور کن


گفتم پشیمون شدم میخام برم


گفت چرا؟


گفتم دیگه؟


به مردی که منو اورد گفتم برادر بیا از دختر و پسرهای که کوچه بود ردم کن بذار برم


گفت باشه


بمحض که زدم بیرون با خود عهد بستم دیگه به اون منطقه نرم

 

نمید ونم چرا اینکار کردم؟


اما مطمن هستم دیگه نمیرم اونجا.

منبع:maher1.blogfa.com


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی
برچسب‌ها: عاقبت خانه فساد, هوس, روابط نامشروع
[ سه شنبه 1393/07/29 ] [ 9:43 ] [ بی گناه ]
دو پسر جوان که با تهیه فیلم مستهجن از دو دختر 15 ساله در یکی از شهرستان های فارس قصد ادامه این

رابطه شوم را داشتند بازداشت و راهی زندان شدند.

اواخر هفته گذشته دختر نوجوانی در حالی که بسیار نگران و آشفته بود با مراجعه به دادسرای یکی از

شهرستان های فارس مدعی شد که دو جوان از وی و دوستش فیلم غیراخلاقی تهیه کرده و قصد انتشار آن را

دارند.

با توجه به حساسیت موضوع پرونده ای تشکیل و دستورات لازم از سوی بازپرس برای مشخص شدن این مساله

صادر شد.


در تحقیقات اولیه مشخص شد که دو پسر جوان با ترفندی ماهرانه با دو دختر نوجوان دوست شده و علاوه بر آزار

و اذیت آنها اقدام به تهیه فیلم مستهجن کرده و هر دو را تهدید می کنند که اگر این رابطه ادامه ندهند فیلم را

منتشر می کنند.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: روابط جنسی دختر و پسر، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: فریب دختران, ارتباط باجنس مخالف, جنس مخالف, فیلم گرفتن از دختر
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/07/27 ] [ 20:31 ] [ بی گناه ]
روزی حاکمی پیش عارفی رفت. که از دنیا بریده بود و مشغول ریاضت و راز و نیاز بود. حاکم پیش او رفت و گفت

شما بسیار همت کرده اید که از دنیا بریده اید.
عارف به او گفت نه بلعکس شما بسیار همت کرده اید که از آخرت بریده اید که این دنیا فانی است و آن دنیا باقی.

*******************
روزی پسر بچه ای نزد یک عارف بزرگ آمد و گفت: مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر

محبتی که به کاهن معبد دارد. خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بیگناهم را نجات دهید."

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: سخن و پند و اندرز، داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: عارفان و عاشقان, بت اعظم
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:19 ] [ بی گناه ]
قاضی مَرْو وقتی خواست دخترش را شوهر دهد، با یکی از همسایگانش که زرتشتی بود مشورت کرد.


او گفت:«تعجب انگیز است، مردم پیرو رأی تو هستند و تو از من نظر می خواهی! قاضی با اصرار

گفت:«باید نظرت را بگویی.»

مرد زرتشتی گفت: نظر شخصّ اول کشور ایران که کسرا باشد در مقام ازدواج دختر، به مال و ثروت داماد است.


و نظر شخص اوّل کشور روم که قیصر باشد به زیبایی و جمال اوست


و نظر شخص اول اسلام که حضرت محمّد( ص ) باشد، توجه به دین و ایمان داماد است.حال تو خود نگاه کن

و ببین از کدام پیروی می کنی، پس به روش او عمل کن.»


**************
اگر دختری یا خواهری داشتی میتوانستی بفهمی چه دینی داری و پیرو کیستی ...

منبع:choulab.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: سخن و پند و اندرز، داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: قاضی, مشورت, زرتشتی, ازدواج دختر
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:11 ] [ بی گناه ]
گفته اند که : در کوهى از لبنان ، زاهدى ، دور از مردم ، در غارى مى زیست . روزها روزه مى داشت و هر شب

براى او گرده نانى مى رسید؛ که نیمى از آن را به هنگام گشودن روزه مى خورد و نیم دیگر را به هنگام سحر

. و این حال ، روزگارى دراز پایید، و مرد از کوه به زیر نیامد، تا این که چنین شد، که در شبى از شب ها، نان از

او برگرفته شد و گرسنگى شدت یافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در امید خوردنى ،

بیدار ماند، تا گرسنگى بدان دفع کند. اما غذایى نرسید.

بقیه در ادامه مطلب


در پایین آن کوه ، روستایى بود که ساکنان آن ، بر دین عیسى بودند و هنگامى که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت

و خوردنى خواست ، پیرمردى از آنان ، دو گرده نان جوین او را داد. زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوى کوه روانه

شد. و در خانه آن پیرمرد، سگى بود لاغر و به بیمارى گرى دردمند. که به زاهد در آویخت و بر او بانگ کرد و به

دامن جامه او آویزان شد.


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: زاهد لبنانی و سگ, گرسنگى
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:5 ] [ بی گناه ]
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را

نمی دانست.


روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.


به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.


پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’


آشپز جواب داد: قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.


ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’


پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.


نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ٩٩ نیست!!!


اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’


پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه ٩٩ چیست؟؟؟’

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت، داستان کوتاه
برچسب‌ها: دنیا دوست, پادشاه, گروه ٩٩, سعادت و شادی
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 8:54 ] [ بی گناه ]
آورده اند که چون حضرت سلیمان(ع) تخت خود را به وادی نمل برد، از موری نصیحت خواست که در دنیا به آن

عمل آورد.


مور عرض کرد: ای پیغمبر خدا! در این دنیا این تخت و جاه و ملک از کجا به تو رسیده؟


فرمود از پدرم.


مور عرض کرد: همین نصیحت توست. بدانکه از تو هم به دیگری رسد و با تو نخواهد ماند.

منبع:choulab.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت
برچسب‌ها: نصیحت مورچه, حضرت سلیمان
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 8:42 ] [ بی گناه ]
جام خانواده:
یکی از قضات دادگستری نقل می‌کند:


در یوسف آباد تهران، خانواده‌ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی

را نمی‌کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می‌رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه‌ها به قصد خرید گوشت، از

خانه بیرون می‌رود.


پس از گذشت چند ساعت، بچه‌ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می‌کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی

بچه‌ها طول می‌کشد. مرد خانه، سراغ همسر خود را از بچه‌ها می‌گیرد و بچه‌ها می‌گویند که مادر برای خرید

گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می‌رود و پرس و جو می‌کند؛ ولی قصاب اظهار

بی‌اطلاعی می‌کند.


آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می‌رود و جریان را تعریف می‌کند. مأموران

پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی پرسش می‌کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی‌اطلاعی

کرد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: عاقبت شوم بد حجابی, قصاب و زن همسایه, تجاوز, قتل, قصاب فاسد
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/07/25 ] [ 20:9 ] [ بی گناه ]
شهرخبر: شايد براي شما هم پيش آمده باشد با يک اعصاب تحريک شده از ترافيک و سري که از شدت سرما

خوردگي در مرز انفجار است در خيابان مانده باشيد و زمين و زمان را به هم بدوزيد اما حکايت من به عنوان يک

خبرنگار در حوالي ميدان ونک حکايت تلخي است از درد و رنج دختري که ديگر دختر نيست، زن نيست، هيچ چيز

نيست، پوچ است و تو خالي، طرد شده و پر از نفرت.

نفرتي که شايد امثال ما به او هديه کرده ايم ، در حالي که شايد اگر در شرايط برابر با او زندگي مي کرديم کسي

بوديم مانند او، تنها و پر درد و توخالي با ماسکي رنگارنگ و لباس هاي مارک دار!

ماجرا اما خيلي ساده پيش آمد، ساعت کمي از 9.30 شب گذشته بود و من در حالي که تازه با پيچيدن به سمت

يکي از فرعي هاي ميدان ونک کمي از ترافيک خلاصي يافته بودم با دخترکي مواجه شدم که ترسان کنار خيابان

مي دويد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: فحشا, فقر, دختر تن فروش, دختر خياباني, فساد
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/07/24 ] [ 12:52 ] [ بی گناه ]
دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا...
قبیله سلمان

دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا هردوش) بود، كه از طرف قیاصرهروم در آن جا

فرمانروایی می‎كرد، برادرش بهنام دختری به نام «هیرودیا» داشت. پس از آن كهفیلبوس از دنیا رفت، هیرودیس

با همسر برادرش ازدواج كرد.

هیرودیس شاه هوسباز، عاشق دختر هیرودیا دختر زیبای برادرش شد، به طوری كه زیبایی هیرودیا او را در گرو

عشق آتشین خود قرار داده بود، از این رو تصمیم گرفت با او كه برادر زاده، و دختر همسرش بود، ازدواج كند

. این خبر به پیامبر خدا حضرت یحیی(ع)رسید، آن حضرت با صراحت اعلام كرد كه این ازدواج برخلاف دستورات

تورات است وحرام می‎باشد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه مذهبی، نبی یحیی
برچسب‌ها: پیامبر یحیی, نبی یحیی, کشته شدن یحیی, شاه هوس باز, فساد
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/07/24 ] [ 8:23 ] [ بی گناه ]
با چند دختر جوان رابطه خیابانی داشتم و آنها را با وعده های دروغین خام کرده بودم.من همیشه

نصیحت های مادرم را به مسخره می گرفتم و می گفتم مرا به حال خود بگذارید تا روزهای خوش جوانی ام

را سپری کنم واما راست می گویند که دست روی دست بسیار است چون با موضوعی روبه رو شدم

که فهمیدم پاکی و عفت بهترین و گران بهاترین گوهر وجود آدمی است.

پسر جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد گفت: سرتان را به درد نیاورم من و ۲تن از دوستانم

با پول تو جیبی که در اختیار داشتیم هر روز در خیابان ها به دنبال دختران و زنان بزک کرده ای راه می افتادیم

که درصدد بودند جیب هایمان را خالی کنند.

حدود ۲هفته قبل، یکی از دوستانم با آب و تاب برایم تعریف کرد که با دختری باکلاس آشنا شده است و ارتباط

زیادی باهم دارند. دوستم با این حرف ها مرا نیز وسوسه کرد تا از آن دختر خانم سوءاستفاده کنم.

او یک روز باآن دختر قرار گذاشت و مرا نیز در ویلای پدرش مخفی کرد طبق نقشه ای که در سر داشتیم قرار بود

وقتی آن دختر جوان به داخل باغ آمد من نیز …!


پسر جوان نفس عمیقی کشید و با حالتی تاسف بار افزود: داخل باغ منتظر دختر خانم بودیم که دوستم گوشی

تلفن همراه خود را روشن کرد و گفت: از ارتباط خود با آن دختر فیلمبرداری کرده است. در این لحظه با لبخندی

گوشی را از دست او قاپیدم تا آن تصویر کثیف را ببینم اما وقتی دقیق نگاه کردم متوجه شدم آن دختر جوان

خواهر خودم است که …! کنترل خودم را از دست دادم و بدون آن که چیزی بگویم با دوستم درگیر شدم.


من او را حسابی کتک زدم. دوستم نیز مقاومت می کرد و با میله ای که در دست داشت آن چنان ضربه ای به

بدنم زد که استخوان دستم خرد شد و دچار مشکل جدی شدم. الان دست راستم از کار افتاده است و

حس و حرکتی ندارد.

پسر جوان قطرات اشک را از روی صورتش پاک کرد و گفت: حالا می فهمم دخترانی که طعمه هوس های

شیطانی من شده اند خانواده دارند و بی احترامی به ناموس مردم یعنی زیرپا گذاشتن ناموس خود آدم! من از

تمام جوان ها خواهش می کنم غیرت داشته باشند و ایام جوانی خود را با گناه و معصیت آلوده و سیاه نکنند.

منبع:wistfuls.com


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز، 1- هَوس بازی
برچسب‌ها: پسر هوسران, رابطه نامشروع
[ چهارشنبه 1393/07/23 ] [ 23:42 ] [ بی گناه ]
برادرم معتاد است او همیشه در حالت خماری به سر می برد اما نمی دانم چطور ان شب حالش خوب بود .

از  من خواست برایش چای بیاورم حدود ۱۲ شب بود من ظرفهای غذا را شسته بودم و می خواستم بخوابم .

رختخوابم را پهن کردم و دراز کشیدم . برادرم داشت فیلم نگاه می کرد . من را صدا زد و گفت فیلمش خوب

است حالا که پدر خوابیده تو هم می توانی ببینی .  وقتی فیلم را دیدم یک جوری شدم خیلی خجالت کشیدم .

یک زن و یک مرد در فیلم بودند که کارهای خیلی بدی می کردند و بعد گفتم من نگاه نمی کنم .

رفتم به رختخوابم .پتو را تا سرم کشیدم قلبم تند و تند می زد . اما نمی دانم چرا می ترسیدم از زیر پتو

بیرون بیایم .

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: رابطه جنسی با خواهر, تجاوز به خواهر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/07/23 ] [ 23:21 ] [ بی گناه ]
عاقبت رابطه نامشروع دختر 15 ساله با دو مرد مسن!!مجموعه : مجله خبری روز

عاقبت رابطه نامشروع دختر 15 ساله با دو مرد مسن سمانه دختر 15 ساله با خبرنگاران از اتفاقات تلخ زندگی

اشصحبت کرد و گفت : من بچه بودم و خوب و بد را تشخيص نمي دادم. اما او كه مردي 41 ساله است با سوء

استفاده از اعتماد مادرم، مرا شيفته محبت هاي دروغين خودش كرد و براي اين كه بتواند نقشه هاي شوم خود

را عملي كند يک گوشي تلفن همراه و سيم كارت اعتباري برايم هديه خريد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز، 1- هَوس بازی
برچسب‌ها: عاقبت رابطه نامشروع, دختر 15 ساله با دو مرد مسن, دختر 15 ساله, ارتباط مخفيانه, رابطه نامشروع
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/05 ] [ 9:43 ] [ بی گناه ]

 

چند شب قبل که مینا برایم تعریف کرد به تلافی اشتباهاتم مرتکب چه عملی شده است، دنیا روی سرم خراب

شد و تازه آن موقع بود که فهمیدم ناموس یعنی چه و دنبال ناموس کسی رفتن زرنگی نیست

خراسان: همسایه ها زاغ سیاه شوهرم را چوب می زدند و برایم خبر می آوردند که هر موقع برای دیدن پدر و

مادرم به شهرستان می روم، او زنان خیابانی را به خانه می آورد. این موضوع خیلی مرا عذاب می داد اما چون

آشنایی من و بهزاد نیز از یک دوستی خیابانی شروع شده بود و خانواده ام از اول با ازدواج ما مخالف بودند، نمی

توانستم چیزی بگویم و حرفی بزنم. 

زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد افزود: چندین و چند بار از بهزاد خواهش کردم که دست از

کارهای غیراخلاقی خود بردارد و بیشتر به فکر من و پسر کوچکمان باشد،

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: غیراخلاقی, دنبال ناموس, ارتباط نا مشروع, رتباط مخفیانه, دوست پسر
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/05 ] [ 9:39 ] [ بی گناه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
طنز (3)
قتل (3)
عشق (3)
قلب (3)
فقر (2)
چشم (2)
هوس (2)
دزد (2)
گله (1)
سكه (1)
امکانات وب
Flag Counter


Up Page
آپلود عکس

آخرین ارسالی های سایت ایستگاه2

تماس با ما