&♥$♥$داستان های کوتاه اما اموزنده ♥$♥$♥&
داستانهای کوتاه ، داستان های کوتاه ، داستانهای زیبا و کوتاه ، داستانهای آموزنده و کوتاه ، داستانهای  
نويسندگان
با سلام و احترام به هموطنان عزیز اگر داستان کوتاه دارید یا داستان می نویسد و دوست دارید منتشر بشه برای ما بفرستید تا در وبلاگ با ذکر منبع درج شود

با تشکر از شما


برچسب‌ها: ارسال داستان کوتاه
[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 19:5 ] [ بی گناه ]

منبع : aids.ir

رابطه جنسی رایج ترین راه سرایت ایدز در جهان است و امکان سرایت از مرد به زن و زن به مرد در رابطه جنسی

وجود دارد که البته به عواملی از جمله مرحله ای از بیماری که فرد مبتلا در آن به سر می برد هم بستگی دارد.

یعنی با ١٠ برابر شدن بار ویروس در خون افراد احتمال سرایت حدودا دو و نیم برابر می شود.


آیا اچ‌آی‌وی از طریق آمیزش دهانی منتقل می شود؟


بلی، البته خطرش به مراتب کمتر از آمیزش واژینال و یا مقعدی است. آمیزش دهانی را در دو حالت باید توضیح

دهیم:

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: بیماریهای جنسی
برچسب‌ها: رابطه جنسی دهانی, ایدز, انتقال ایدز در رابطه جنسی دهانی
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/08/02 ] [ 17:55 ] [ بی گناه ]

 منبع:mardoman.net

بهترین حالات جنسی: 5 اشتباهی که اکثر آقایون مرتکب میشوند
یکی از چالش های متعدد آقایون این است که در روابط جنسی خود با همسرشان چه حالتی را انتخاب کنند.

بزرگترین ترس آنها این است که خانمشان از آن وضعیت همیشگی خسته شده و درنتیجه میل و علاقه خود را به

رابطه جنسی با آنها از دست بدهد. پس سوال این است که بهترین مواضع و جایگاه های جنسی چه مواضعی

است؟


بهترین راه برای توضیح مسئله این است که چه کارهایی را نباید انجام بدهید. با به یاد داشتن این، به 5 مورد از

اشتباهات آقایون در مسائل جنسی اشاره می کنیم تا شما دیگر مرتکب آنها نشوید.

 

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: آموزش مسائل جنسی
برچسب‌ها: رابطه زناشويي, روابط زناشويي, رابطه جنسي
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/08/02 ] [ 17:45 ] [ بی گناه ]
رسول اکرم به اباذر فرمودند:
ای اباذر پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار:
۱- جوانی را قبل از اینکه پیری فرا رسد
۲- سلامتی را قبل از اینکه بیماری به سراغ بیاد
۳- غنا را قبل از اینکه فقیر شوی
۴- آسودگی را قبل از گرفتاری
۵- زندگانی را قبل از مرگ
و توشه اخذ کن از سلامتی قبل از مریضی و از زندگانی قبل از مرگ,چرا که تو نمی دانی فردا اسم تو چیست؟

 بعد از ازدست دادن اینها جز حسرت چیز دیگری نخواهیم داشت  .

منبع:saraeandehe.blogfa.com


موضوعات مرتبط: سخن و پند و اندرز
برچسب‌ها: حدیث, جوانی, سلامتی, غنا, آسودگی
[ جمعه 1393/08/02 ] [ 9:18 ] [ بی گناه ]
روزی خولی از راهی می گذشت.
درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافلی دزدی آمد و خرش را دزدید.
خولی وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست،
خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد
تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد
و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
خولی هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟
خولی گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است.
خولی هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود.

منبع:da3tanekotah.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
برچسب‌ها: خولی و خر نامرد, خر, خر تو نر بود یا ماده, خر نامردی, صاحب
[ جمعه 1393/08/02 ] [ 8:40 ] [ بی گناه ]
حدود یک هفته پیش همسرم به شهرستان رفت بعد از یک هفته هوس وشهوت تمام وجودم را در بر گرفت

می خواستم یک جوری خودم خالی کنم .


اما چطوری ، با نیم باز چت کردم  نه اما نمی شد.


روز بعدش تلفن خودم برداشتم یادم میاد قبلان دوستم به من شماره یه زن بدکار بهم داد من هم سیوش کرده

بودم.


بهش زنگ زدم و قرار گذاشتیم باهم وقتی رفتم سر قرار بهش زنگ زدم گفت همو نجا باش الان یکی از بچه هارو

میفرستم


گفتم باشه بعد از نیم ساعت یک مرد هکیلی و سبز رنگ اومد سمتم گفت بریم من که هوس تمام وجودم گرفته

بود چیزی نگفتم


با هم رفتیم وارد کوچه پس کوچه شدیم که حالم از اون بهم خورد ،دختر ها ،پسر ها تو کوچه ولو بودند


بی حجاب ، من از خجالت نمیتونستم بهش نگاه کنم


چندتا کوچه رفتیم جلوتر ته به خونه مورد نظر رسیدیم


در زد رفتیم داخل دم در رسیدم گفت :


برو داخل


گفتم: نه شما برید


رفت داخل من هم یالا گفتم رفتم گفت :بشین منهم نشستم .یه زن حدود 23 بود با 2دختر کوچک 5و6 ساله

بودند
دخترها بازی میکردند و انگار نه انگار خبری از همه چیز نداشتند.


زن که چند قدمی من فاصله داشت گفت حساب کن من هم حساب کردم


انگار پشیمون شدم نمی دونم چرا؟


یدفعه گفت بریم داخل اون اتاق؟


با هم رفتیم اتاق لباسشو در اورد


اون موقع من که سر شاز از هوس بودم تمام بدنم را سردی گرفت دستام و تمام بدنم می لرزید


زن گفت منتظر چی هستی بیا؟


گفتم اینها دوتا دخترای تو هستند ؟


گفت نه؟


هیچی نگفتم


گفتش باور کن


گفتم پشیمون شدم میخام برم


گفت چرا؟


گفتم دیگه؟


به مردی که منو اورد گفتم برادر بیا از دختر و پسرهای که کوچه بود ردم کن بذار برم


گفت باشه


بمحض که زدم بیرون با خود عهد بستم دیگه به اون منطقه نرم

 

نمید ونم چرا اینکار کردم؟


اما مطمن هستم دیگه نمیرم اونجا.

منبع:maher1.blogfa.com


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی
برچسب‌ها: عاقبت خانه فساد, هوس, روابط نامشروع
[ سه شنبه 1393/07/29 ] [ 9:43 ] [ بی گناه ]
دو پسر جوان که با تهیه فیلم مستهجن از دو دختر 15 ساله در یکی از شهرستان های فارس قصد ادامه این

رابطه شوم را داشتند بازداشت و راهی زندان شدند.

اواخر هفته گذشته دختر نوجوانی در حالی که بسیار نگران و آشفته بود با مراجعه به دادسرای یکی از

شهرستان های فارس مدعی شد که دو جوان از وی و دوستش فیلم غیراخلاقی تهیه کرده و قصد انتشار آن را

دارند.

با توجه به حساسیت موضوع پرونده ای تشکیل و دستورات لازم از سوی بازپرس برای مشخص شدن این مساله

صادر شد.


در تحقیقات اولیه مشخص شد که دو پسر جوان با ترفندی ماهرانه با دو دختر نوجوان دوست شده و علاوه بر آزار

و اذیت آنها اقدام به تهیه فیلم مستهجن کرده و هر دو را تهدید می کنند که اگر این رابطه ادامه ندهند فیلم را

منتشر می کنند.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: روابط جنسی دختر و پسر، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: فریب دختران, ارتباط باجنس مخالف, جنس مخالف, فیلم گرفتن از دختر
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/07/27 ] [ 20:31 ] [ بی گناه ]
روزی حاکمی پیش عارفی رفت. که از دنیا بریده بود و مشغول ریاضت و راز و نیاز بود. حاکم پیش او رفت و گفت

شما بسیار همت کرده اید که از دنیا بریده اید.
عارف به او گفت نه بلعکس شما بسیار همت کرده اید که از آخرت بریده اید که این دنیا فانی است و آن دنیا باقی.

*******************
روزی پسر بچه ای نزد یک عارف بزرگ آمد و گفت: مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر

محبتی که به کاهن معبد دارد. خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بیگناهم را نجات دهید."

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: سخن و پند و اندرز، داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: عارفان و عاشقان, بت اعظم
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:19 ] [ بی گناه ]
قاضی مَرْو وقتی خواست دخترش را شوهر دهد، با یکی از همسایگانش که زرتشتی بود مشورت کرد.


او گفت:«تعجب انگیز است، مردم پیرو رأی تو هستند و تو از من نظر می خواهی! قاضی با اصرار

گفت:«باید نظرت را بگویی.»

مرد زرتشتی گفت: نظر شخصّ اول کشور ایران که کسرا باشد در مقام ازدواج دختر، به مال و ثروت داماد است.


و نظر شخص اوّل کشور روم که قیصر باشد به زیبایی و جمال اوست


و نظر شخص اول اسلام که حضرت محمّد( ص ) باشد، توجه به دین و ایمان داماد است.حال تو خود نگاه کن

و ببین از کدام پیروی می کنی، پس به روش او عمل کن.»


**************
اگر دختری یا خواهری داشتی میتوانستی بفهمی چه دینی داری و پیرو کیستی ...

منبع:choulab.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: سخن و پند و اندرز، داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: قاضی, مشورت, زرتشتی, ازدواج دختر
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:11 ] [ بی گناه ]
گفته اند که : در کوهى از لبنان ، زاهدى ، دور از مردم ، در غارى مى زیست . روزها روزه مى داشت و هر شب

براى او گرده نانى مى رسید؛ که نیمى از آن را به هنگام گشودن روزه مى خورد و نیم دیگر را به هنگام سحر

. و این حال ، روزگارى دراز پایید، و مرد از کوه به زیر نیامد، تا این که چنین شد، که در شبى از شب ها، نان از

او برگرفته شد و گرسنگى شدت یافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در امید خوردنى ،

بیدار ماند، تا گرسنگى بدان دفع کند. اما غذایى نرسید.

بقیه در ادامه مطلب


در پایین آن کوه ، روستایى بود که ساکنان آن ، بر دین عیسى بودند و هنگامى که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت

و خوردنى خواست ، پیرمردى از آنان ، دو گرده نان جوین او را داد. زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوى کوه روانه

شد. و در خانه آن پیرمرد، سگى بود لاغر و به بیمارى گرى دردمند. که به زاهد در آویخت و بر او بانگ کرد و به

دامن جامه او آویزان شد.


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت، داستان کوتاه مذهبی
برچسب‌ها: زاهد لبنانی و سگ, گرسنگى
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 9:5 ] [ بی گناه ]
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را

نمی دانست.


روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.


به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.


پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’


آشپز جواب داد: قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.


ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’


پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.


نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ٩٩ نیست!!!


اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’


پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه ٩٩ چیست؟؟؟’

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت، داستان کوتاه
برچسب‌ها: دنیا دوست, پادشاه, گروه ٩٩, سعادت و شادی
ادامه مطلب
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 8:54 ] [ بی گناه ]
آورده اند که چون حضرت سلیمان(ع) تخت خود را به وادی نمل برد، از موری نصیحت خواست که در دنیا به آن

عمل آورد.


مور عرض کرد: ای پیغمبر خدا! در این دنیا این تخت و جاه و ملک از کجا به تو رسیده؟


فرمود از پدرم.


مور عرض کرد: همین نصیحت توست. بدانکه از تو هم به دیگری رسد و با تو نخواهد ماند.

منبع:choulab.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: داستان های نصیحت
برچسب‌ها: نصیحت مورچه, حضرت سلیمان
[ شنبه 1393/07/26 ] [ 8:42 ] [ بی گناه ]
جام خانواده:
یکی از قضات دادگستری نقل می‌کند:


در یوسف آباد تهران، خانواده‌ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی

را نمی‌کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می‌رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه‌ها به قصد خرید گوشت، از

خانه بیرون می‌رود.


پس از گذشت چند ساعت، بچه‌ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می‌کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی

بچه‌ها طول می‌کشد. مرد خانه، سراغ همسر خود را از بچه‌ها می‌گیرد و بچه‌ها می‌گویند که مادر برای خرید

گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می‌رود و پرس و جو می‌کند؛ ولی قصاب اظهار

بی‌اطلاعی می‌کند.


آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می‌رود و جریان را تعریف می‌کند. مأموران

پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی پرسش می‌کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی‌اطلاعی

کرد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: عاقبت شوم بد حجابی, قصاب و زن همسایه, تجاوز, قتل, قصاب فاسد
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/07/25 ] [ 20:9 ] [ بی گناه ]
شهرخبر: شايد براي شما هم پيش آمده باشد با يک اعصاب تحريک شده از ترافيک و سري که از شدت سرما

خوردگي در مرز انفجار است در خيابان مانده باشيد و زمين و زمان را به هم بدوزيد اما حکايت من به عنوان يک

خبرنگار در حوالي ميدان ونک حکايت تلخي است از درد و رنج دختري که ديگر دختر نيست، زن نيست، هيچ چيز

نيست، پوچ است و تو خالي، طرد شده و پر از نفرت.

نفرتي که شايد امثال ما به او هديه کرده ايم ، در حالي که شايد اگر در شرايط برابر با او زندگي مي کرديم کسي

بوديم مانند او، تنها و پر درد و توخالي با ماسکي رنگارنگ و لباس هاي مارک دار!

ماجرا اما خيلي ساده پيش آمد، ساعت کمي از 9.30 شب گذشته بود و من در حالي که تازه با پيچيدن به سمت

يکي از فرعي هاي ميدان ونک کمي از ترافيک خلاصي يافته بودم با دخترکي مواجه شدم که ترسان کنار خيابان

مي دويد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان های فساد و تباهی، روابط جنسی دختر و پسر، روابط پنهانی و رسوایی، داستان های تجاوز
برچسب‌ها: فحشا, فقر, دختر تن فروش, دختر خياباني, فساد
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/07/24 ] [ 12:52 ] [ بی گناه ]
دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا...
قبیله سلمان

دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا هردوش) بود، كه از طرف قیاصرهروم در آن جا

فرمانروایی می‎كرد، برادرش بهنام دختری به نام «هیرودیا» داشت. پس از آن كهفیلبوس از دنیا رفت، هیرودیس

با همسر برادرش ازدواج كرد.

هیرودیس شاه هوسباز، عاشق دختر هیرودیا دختر زیبای برادرش شد، به طوری كه زیبایی هیرودیا او را در گرو

عشق آتشین خود قرار داده بود، از این رو تصمیم گرفت با او كه برادر زاده، و دختر همسرش بود، ازدواج كند

. این خبر به پیامبر خدا حضرت یحیی(ع)رسید، آن حضرت با صراحت اعلام كرد كه این ازدواج برخلاف دستورات

تورات است وحرام می‎باشد.

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه مذهبی، نبی یحیی
برچسب‌ها: پیامبر یحیی, نبی یحیی, کشته شدن یحیی, شاه هوس باز, فساد
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/07/24 ] [ 8:23 ] [ بی گناه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
عشق (3)
قلب (3)
طنز (3)
قتل (3)
هوس (2)
چشم (2)
خر (2)
فقر (2)
دزد (2)
خمر (1)
لج (1)
sexy (1)
امکانات وب
Flag Counter


Up Page
آپلود عکس

آخرین ارسالی های سایت ایستگاه2

تماس با ما